بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و گاهاً در صحنه ایران!
واقعاً از شما انتظار نداشتم! معلوم هست کجايید؟ اگر شما زمان جنگ بودید، چه می کردید؟
این بود آن همه حمایتی که ازش دم می زدید؟
پس کجا رفت موج سبزی که ایران را فرا گرفته بود؟
کجا رفت آن همه شور و شوقی که مرا نیز جو گیر کرده بود؟
نکند شما هم باورتان شده است که تقلبی در کار نبوده؟
واقعاً که وقاحت دارد! مرا با این سن و سال و بیماریهای جور واجور رها کرده اید و رفته اید؟ اگر می دانستم یک عده شما را اینگونه از مسیرتان خارج می کند، عمراً! به روند انتخابات اینگونه بی محابا انتقاد نمی کردم!
مردم نارفیق ایران!
من پشتم به شما گرم بود! من روی حمایت شما حساب کرده بودم! اصلاً اگر به حرف من گوش نمی دهید، به حرف بیبیسی گوش دهید! آنها که خیر شما را می خواهند!
خدایا این چه قومی بود که مرا گرفتارشان کردی؟
آهای مردم ایران!
دیگر دارید مرا عصبانی می کنید! یا فردا ساعت 4 در میدان آزادی جمع می شوید و یا اینکه از شما خواهش می کنم بیاید! التماس می کنم مرا تنها نگذارید! چیزی نمانده بود که این انقلاب مخملی به ثمر بنشیدند! مقداری تحمل کنید ان وقت به همه شما آزادی خواهم داد! «اندکی صبر عشق و حال نزدیک است!»
اصلاً از دست شما شکایت خواهم کرد! شما مرا جو گیر کردید! اگر می خواستید کنار بکشید خب از اول این کار را می کردید نه اینکه وقتی من همه پل های پشت سرم را شکسته ام، زیر پایم را خالی کنید! مرا رسوا نکنید! آبروی مرا پیش احمدینژاد نبرید! فردا با چه رويی به شورای نگهبان بروم؟
ملت نسبتاً شریف ایران!
آبروی مرا بردید! من قاطعانه اعلام می کنم که از شما نمی گذرم و خدا هم از شما نگذرد!
الحمدلله الذی جعل الاصدقاء من الحمقاء!
میرحسین موسوی
4/4/88

جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!
¤ ¤ ¤
جسم تو کامل است، ناقص نیست
می دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
ر حم اللّه عمّی العبّاس!
اينجا انتخابات است
اينجا انتخابات است
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بيكرانه
مردي را بر صليب ميكنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زدهاند
ا
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است
اما اسكندران خودي
بر كاكل تخت جمشيد انقلاب
آتش فتنهاي مياندازند
تا شعله زلف دختركان نابالغ
از زير روسريهاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافيهاي براي «غيرت»
تمام فرهنگ لغتهاي خاورميانه را بگردم
اينجا انتخابات است
پايگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبيل و موبايل»
همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن
اينجا تلويزيون است:
بينندگان محترم!
به فيلم سينمايي من توجه فرماييد:
من دلسوز انقلابم
چيز الملتم
ميخواهم فرودگاه امام را بينالمللي كنم
امام چيزهايي به من گفته است
كه جز من هيچ چيز نميفهمد
امام فقط يك روشنفكر بود
اين را فقط من ميدانم
همسرم شاهد است
«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد»
بينندگان محترم:
اي سيدي
كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)»
«كيست مرا ياري كند» سر ميدهد
سيد خودي نيست
منافع ملي را ميگويم
چيز را ميگويم
غزه خواهر خرمشهر نيست
مقصر اصلي احمدينژاد است
اينجا انتخابات است
ما بايد جهاني شويم
اهل تباني شويم
حتي اگر گاوميشهاي جمهوري خواهان
خليج فارس را درو كنند
بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم
و از گفتگوي تمدنها حرف بزنيم
من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم
بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد
«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد»
جهان تشنه يك گورباچف ديگر است
ما بايد جهاني شويم
هيات دولت چرا به سفرهاي استاني ميرود
دولت بايد آدامس بجود
اسب سواري كند
جوك بگويد
تا مردم شاد شوند
دولت بايد پسته بخورد
و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد
وزرا در وبلاگهايشان قليان بكشند
به اروپا سفر كنند
كاخ سبز داشته باشند
از پنجره كاخهايشان به مناطق محروم توجه كنند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر صليب رفتن مردي
كه صورتش را بر قبر غريب شهدا ميگذارد
و چهرهاش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگي
شيخ زادههاي بادكنكي نشود
و جزاير قشم و كيش
قوم و خودش
رياض و قاهره نباشند
او ميداند ناهار بچههاي آقا سيبزميني است
و گاهي شلوار بسيجي ميپوشد
با هيچ رنگي نميبازد
هيچ رنگي را به بازي نميگيرد
نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز
او سبز است و سپيد است و قرمز است
او «ياوه ياوه ياوه» نميبازد
«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري ميكند
او از نسل كاوه آهنگر است
iran9000: «من نميدانم چرا همه ميگويند اسب حيوان نجيبي است»
نژاد احمدينژاد از چيست؟
او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست
با توله طلحههاي انقلاب
و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو ميبندد
اما به هيچ كس فحش نميدهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را ميشنود
بياختيار اشك ميريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در ميآورد
و يتيمان شهدا را در آغوش ميگيرد
دلش ميخواهد
از علقمه فرات
براي همه سالهاي قانا
مشك آبي ببرد
بيآن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هقهق رقيهاي را ميشنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه ميكند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكستهاش باشد
ناله زينبي را ميشنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمهاي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف ميزند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهرهاش تكيده است
سيه چرده است و هيچگاه از پلهكان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت ميخواند
پيشاني بر تربت شهيدان ميگذارد
و خون شهدا را كهنه نميداند
و از تهمت خرافه پرستي نميهراسد
من او را در نهجالبلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحشها را نميدهد
جوشن صغير ميخواند
او سر به زير است
او سر بلند است

اماما از فراغت جان ما سوخت
ز سوز درد و داغت جان ما سوخت
اماما گل برايت ناله سر داد
براي حرفهايت ناله سر داد
شقايق سر به ديوار زمين زد
ستاره چنگ بر عرش برين زد
ز هر سو نالهاي برخاست از دل
و هر عاشق سراپا غرق در گل
خدايا اين چه غوغايي است اينجا
كه گويد با شما درد دل ما
اماما رفتنت آتش به جان زد
نه تنها جان كه بر روح جهان زد
فراغت را تحمل كي توان كرد
فلك با ما چرا اين امتحان كرد
دل ما را شكسته داغ هجرت
وجودم را گسسته داغ هجرت
اماما حرمت ايران تو بودي
تمام روح اين سامان تو بودي
ز چشمم سيل اشك سرخ جاري است
دلم سرشار از ابر بهاري است
وجود ما بدون تو چه تلخ است
و شادي بي تو از دل رخت بر بست
كجا رفت آن صداي گرم و ساده؟
مگر نبض زمين باز ايستاده؟
نگاهت روح يك دريا شهامت
كلامت بارش باران رحمت
تو را عشق و شهامت ميشناسد
تو را روح شهادت ميشناسد
اماما از تو گفتن كار من نيست
كه شأن تو ز جنس هر سخن نيست
ستادهاى انتخاباتى اصلاح طلبان اين روزها «موج آفرينى»، «تهييج» و «القا» را در دستور كار خود قرار داده اند. اين شيوه تبليغاتى- انتخاباتى كه برپايه جلب و جذب آرا پايه ريزى شده، درصدد است كه با تزريق هيجانات پرحجم، متوالى و پرفشار، جامعه راى دهندگان را به يك «باور» و« تصميم» رهنمون سازد. مرورى بر جنس فعاليت هاى ميدانى اين جريان، شكل گيرى سناريويى را روايت مى كند كه اختلالات تحليلى مخاطب را هدف گرفته است.
محورهاى اين سناريو به اختصار عبارتند از:
۱- اصلاح طلبان مى كوشند تا با خلق يك فضا، زمين بازى را براى مخاطب انتخاب كنند. بر اساس اين الگو كوشش مى شود كه با نمادسازى هايى همچون شال، دستبند و روسرى سبز، به راه افتادن يك «جنبش»، يك «حركت» و يك «اعتراض» درمعرض ديد عموم قرارگيرد.
۲- نكته قابل توجه ديگر در اين سناريو، تلاش براى در«دسترس قرارگرفتن» و« قابل وضوح بودن» اين جريان و نمادهاست. حضور حاملان و عاملان اين نمادها در نقاط مختلف شهر، خودروهاى مزين و مسلح به پرچم هاى سبز، همنشين و قرين با چاپ و توزيع فراوان اقلام تبليغاتى شامل پوستر، بنر و تراكت، در راستاى در معرض ديد بودن و باورپذيرى يك جريان عمومى
۳- شگرد ديگر، حضور در فضاى مجازى اعم از سايت ها و وبلاگ ها و نيز برقرارى ارتباطات بينابينى از طريق پيامك براى شبكه سازى است. به اين چارچوب، ارتباطات فردى و چهره به چهره را نيز بايد اضافه كرد.
۴- اين جريان همچنين مى كوشد تا باطرح مباحثى همچون افزايش راى خيره كننده كانديداى خود:
الف- فضاى روانى براى برترى خود را القا كند.
ب- تضعيف روحيه حاميان رقيب را كليد بزند.
۵- موضوع ديگرى كه در اين زمينه با اندكى رصد قابل ارزيابى است، طرح مباحث ساختار شكنانه براى ايجاد فضاى دو قطبى است. بى ترديد شكل گيرى اين فضا، زمينه مناسبى را براى بهره گيرى از تكنيك «مظلوم نمايى» فراهم مى سازد.
۶- طرح امكان تقلب در آرا و خدشه در سلامت انتخابات نيز يكى ديگر از اهداف جريان مزبور است. آنها مى خواهند در صورت شكست در انتخابات، فرد منتخب را با شبهات متعددى مواجه ساخته و شرايط عصيانگرى را براى خود شكل دهند.
با توجه به موارد ذكر شده مى توان گفت مجموع فعاليت تبليغاتى- انتخاباتى اين جريان در محورهاى ذيل محصور مى شود:
- شكل دهى به برداشت هاى مخاطبان از طريق كلام و تصوير.
- دستكارى در ادراكات به صورت مواجهه فرد با مسائل جديد كه بتواند نگرش ها و باورهاى او را تحت تاثير قرار دهد.
- هدايت رفتارهاى خاص براى رسيدن به اهدف از پيش تعيين شده.
در اين ميان اما چند موضوع موفقيت اين سناريو را با چالش هايى جدى مواجه ساخته است. اين چالش ها عبارتند از:
الف- جريان اصلاحات مى كوشد تا ساختار اجتماعى سنتى جامعه را به فضاى اتوپياى غربى خود بخيه بزند، به اميد زمانى كه اين دو با هم جوش خورده و از يك جنس بشوند كه البته چنين چيزى حاصل نشدنى است.
بى شك اگر جزاين بود، اين محصول سال ۸۴ بارمى داد.
ب- موج مورد ادعاى جريان دوم خرداد، شرايط افت را تجربه مى كند چرا كه پيدايى «آگاهى»، « فوريت بيشتر» براى اقدام، «انتخاب» و نيز « قضاوت» عامه كه از شرايط تاثيرپذيرى افكارعمومى است علايمى
ج- افكار عمومى هنوز در گيرودار دريافت يك پاسخ به سر مى برد. منابع مالى جريان اصلاحات هنوز مبهم است. آنان از كمك هاى مردمى سخن به ميان مى آورند اما:
۱) اين اقلام تبليغاتى ميلياردى آيا واقعاً ازسوى مردم ساپورت شده است.
۲) اگر اين كمك هاى ميلياردى مردمى باشد آن گاه ادعاى كانديداى آنها نادرست خواهد بود كه مشكلات اقتصادى مردم را به زانو درآورده است. مردمى كه به باور آنها درشرايط بحران اقتصادى به سر مى برند چگونه است كه براى تبليغات ميلياردى به نفع يك كانديدا خم به ابرو نمى آورند. البته شايد منظور از مردم، اسپانسرهايى است كه از جيب مردم هزينه مى كنند!
د- جريان مزبور سعى دارد به نام گفتمان، مخاطبان را اسير گفته هاى خود كند. در باور آنها جامعه راى دهنده نمى انديشد، نمى گويد، نمى بيند، قضاوت نمى كند و حكم نمى راند مگر با انديشه و زبان و چشم و حكم حاملان گفتمان كانديداى آنان.
اين اما همه ماجرا نيست. قسمت عمده عمليات روانى ق€… ذهنى جبهه اصلاحات حول و محور آرايى است كه آنها از انباشت آن در سبد خود سخن به ميان مى آورند. تاكيد اين جريان مبنى بر پيروزى در دور اول انتخابات ازيك «خط كشى» انحرافى پرده بر مى دارد كه جاى بحث كاملاً دقيقى دارد. برپايه آمار رسمى اى كه اعلام شده ۴۶ ميليون و ۲۰۰ هزارنفر در اين دوره از انتخابات واجد شرايط راى هستند كه آناليز جامعه راى دهندگان آن عبارت خواهند بود از:
- جامعه روستايى ۱۵ ميليون و ۳۰۰ هزارنفر معادل ۳۳درصد از واجدين شرايط
- شهرهاى كوچك ۱۹ ميليون و ۶۰۰ هزارنفر معادل ۲/۴۲درصد
- شهرهاى بزرگ ۱۱ميليون و ۲۶۰ هزارنفر معادل ۲۴ درصد
حال اگر ميزان مشاركت در دهمين دوره انتخابات رياست جمهورى ۶۰ درصد لحاظ شود، شركت ۲۷ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر در انتخابات ثبت خواهد شد كه جامعه روستايى با ۹ ميليون راى، شهرهاى كوچك با ۱۱ميليون و ۸۰۰ هزارنفر و شهرهاى بزرگ با ۶ ميليون و ۷۰۰ هزارنفر در انتخابات شركت خواهند كرد.
با توجه به آمار ارائه شده عملاً مى توان گفت كه:
- درشهرهاى بزرگ با توجه به راى سنتى اصولگرايان كه كف حداقلى آن ۳۰ درصد است با احتساب رويش ها مى توان سبد راى حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصدى را براى كانديداى اصولگرا متصور شد.
- درشهرهاى كوچك و روستا ها نيز با توجه به اذعان گروه هاى دوم خردادى مبنى بر فعاليت هاى دولت نهم در اين بخش ها مى توان حداقل آرايى بين ۵۰ تا ۷۰ درصد را براى كانديداى اصولگرا انتظار كشيد.
بر اين اساس مى توان تاكيد
اين شگرد، در انتخابات سال ۸۸ نيز دقيقاً در حال اجراست اما حقيقت امر اين است تبليغات حجيم و ابهام آفرين و جنجال هاى تبليغاتى به هيچ وجه نمى تواند تصوير درستى از افكار عمومى به دست
«ميزان راى ملت است»، نه تبليغات گسترده ستادها. هركانديدايى كه بتواند فراتر از تبليغات آراى اكثريت ملت را به خود اختصاص دهد، برگزيده نهايى آزمون ملى ۲۲ خرداد است و تا قبل از آن، ابهام آفرينى درباره نتيجه آرا چيزى جز عمليات روانى نيست.


نخست وزیر دوران جنگ جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
سلام علیکم!
تاریخ بر صفحات ورق خورده ی خود از عملکرد دولت 8 ساله جنگ تحمیلی خاطرات خوشی به یاد دارد دولتی با رای 95 درصدی ریاست جمهوری آن و نخست وزیری جنابعالی! دولتی که امام خمینی (ره) در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آن توصیه نمودند
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
اما صفحات تاریخ ، 20 سال است که با سکوت میرحسین موسوی از یاد او خالی است!
20 سالی که خالی از احساس خطرهای میرحسین ها نبود!
دوران سازندگی که با سیاست های تعدیل اقتصادی خود تورم 49 درصدی را به گونه ای رقم زد که مستضعفین در زیر چرخ های اقتصاد له می شدند و مسئولین دولتی از ضرورت له شدن عده ای در زیر چرخ اقتصاد سخن می گفتند! آن زمان تاریخ از میرحسین یادگار زیادی به یاد ندارد! حتی در پاسخ به نیاز عده ای جهت حضور وی در ریاست جمهوری هم پاسخ مناسب و حسب تکلیفی را به یاد ندارد!
روزها گذشت و مبانی دیگری عرض اندام نمود و تاریخ ، 8 ساله دولت اصلاحات را به وضوح بر صفحات خود درج نمود؛ تاریخ سخنان آغاجری ها، حجاریان ها، عطریانفرها،اکبر گنجی ها و. . . را فراموش نمی کند آنچنان که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند و از وی تنها جمله " میزان رای ملت است " را به یادگار باقی بگذارند آیا آنروز، نخست وزیر جنگ را در جنگ میان دو گفتمانی که امام سالها پیش(سال62) به نام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی حوزه بندی نموده بود احساس خطری نبود؟ و امروز همان سازمان مجاهدینی که از کلام "دین افیون ملت ها و دولت هاست" آغاجری حمایت نموده بود از میرحسین حمایت می نماید و میرحسین را هیچ واکنشی در قبال آن نیست؟
آن زمان که حزب مشارکت اسلامی پیشنهاد "نوشیدن جام زهر" را به رهبر انقلاب نمود و آنروزی که برنامه "عبور از ولایت فقیه" طرح ریزی می شدو یا آنروزی که فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" در کنفرانس برلین طنین انداز شد و شعار" توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" خیابان های آزادی و انقلاب تهران را پر نموده بود آیا احساس خطری ننمودید؟ اصلا جناب آقای مهندس میرحسین موسوی 18 تیر کجا بودید؟ آیا به جز پرسه زدن در میان تابلوهای تصاویر گالری های خود دفاع از گفتمان امام و انقلابی که امروز از آن دم می زنید را تکلیف خود نمی دانستید؟
سال هزار و سیصد و هفتاد و شیشه بود مرد عزیز چـفــیه به دوش اشــک پیشه بود
اندر گــذار گــذرهای هشت سـال زخم خـون بر وجــود خسته ی مولا ، همیشه بود
و زمان می گذشت و تاریخ از میرحسین موسوی جز سکوت چیزی به یاد نداشت ، تا آنکه شرکت در انتخابات 84 به وی پیشنهاد شد برای آنکه به گفته محمد قوچانی میرحسین بعنوان دایه ای طفل خردسال اصلاحات را مراقبت نماید تا بدان صدمه ای نرسد[1] و میرحسین موسوی حضور در انتخابات را مشروط بر محدود کردن اختیارات رهبری مبنی بر دو شرط دانست : در اختیار داشتن نیروی انتظامی و شبکه تلویزیونی
اما زمانی که با مخالفت دوستان مواجه شد در بیانیه انصراف خود اظهار داشت: "هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگيهايي يافتم كه نافي مصالح جمهوري اسلامي و ناقض نيتهاي پاك دعوت كنندگان از اينجانب است."
سال هــزار و سیصد و هشتاد و چـــاره شد مردی دگر چو کاوه از پس تکلیف چهره شد
بگذشت زمان و خطرها ساکت به خواب رفت بر قلب خسـته ی مـــولا امــیـد چیره شد
و امروز میرحسین موسوی دلیل حضور خود در انتخابات را اینگونه بیان می دارد
"برای کشور احساس خطر می کنم!"
آقای موسوی! شما که در دوران سازندگی و اصلاحات اعلام احساس خطر ننموده بودید چگونه است که این بار بدون هیچ شرطی پای به عرصه انتخابات گذارده اید؟
شما که دوران آقای خاتمی را دوران افتخار معرفی کرده اید، چگونه بود که پس از آن دوران کاندیداتوری خود را منوط به افزایش قدرت ریاست جمهوری نمودید اما هم اکنون شرطی را ابراز ننموده اید؟ حال آنکه بنا بر بیانیه انصراف خودتان در 84 صحنه را "در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی ها" یافته بودید

آیا غیر از اینست که اکنون مشکلات و پیچیدگی های در هم تنیده آن دورانی که برای اصلاحش نیاز به قدرت های ویژه ای چون دوران مصدق داشتید، به همت رئیس جمهور خادم ملت جناب آقای محمود احمدی نژاد به شرایطی تبدیل گردیده است که حمل بار آن را راحت تر از آن دوران و بدون نیاز به قدرت های ویژه دیده اید؟
آیا توصیه امام به دولتی که شما نخست وزیر آن بوده اید را از یاد برده اید؟
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
پس چگونه است که دوران 4 ساله دولت احمدی نژاد را که براستی دوران خدمت به مستضعفینی است که در زیر چرخ های اقتصاد دوران سازندگی له می شدند و دردوران اصلاحات در تلاقی "ایسم" های در جستجوی سکولاریسم خود را از افکار و گفته های امام دورتر می دیدند را دوران احساس خطر می خوانید؟
سال هزار و سیصد و هشتاد هرکس است از اوکه سالها نیامده تا او که بی کس است
در این جهـــــاد میان یاران مصــطـفی از طلحـــه تا به عــلی، اینجا خوارج است
اینجا ســرود دلم یک مصرع است و بس آری هزار و سیصد و هشتاد و رهــبر است
[1] - «میرحسین را فرابخوانیم و از او بخواهیم همچنان دایه باشد. آخرین دایه، تا این طفل خردسال بر پای خود بایستد. او قرار نیست کاری بکند. باید از دور مراقب باشد تا صدمه ای به این نورسیده نرسد. دولت [حاکمیت]، اگر به جامعه مدنی یاری نمی رساند به آن آسیب نرساند...»روزنامه شرق 7/5/83

حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ... او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ... ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ... غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...
بدون برداشت : ( به بهانه روز تولدم .... )
امروز روز غريبي است براي من ....
29 فرودين ماه كه مي رسد هميشه با اضطراب در آيينه خيره خيره به نظاره مي نشينم ...
تازگي ها آيينه ها هم با من غريبگي مي كنند . انگار همه جا به روي آيينه ها گرد پيري پاشيده اند ....
در افسانه هايي كه از " ابرمردان تاريخ " نوشته اند ، نقل است كه حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ...
او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ...
ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ...
غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...
وقتي مي خواستم تصويرم را نگاه كنم ، ناخودآگاه چشمانم به سمت دكتر سر مي خورد . من امروز پير شده ام اما چگونه مي توانم به پير شدن خود بيانديشم در حاليكه تصوير " پيشاني چروك و موهاي سفيد سر و صورت " اين روزهاي دكتر ، مدام در جلوي چشمانم ظاهر مي شود و جمله اي كه او مدتها پيش گفته بود كه :
" تا قبل از شهرداري حتي يك موي سر و صورتم سفيد نبود ......."
مي گويند آخرين روزها ابراهيم همت هم پيرتر از سنش شده بود . آخر او هم يك شبه بخاطر شهادت همرزمانش ، صورتش چروك شده بود و موهاي سرش سفيد ...
و ايكاش ما هم مثل بزرگانمان پير مي شديم ...
ايكاش هيچ كس همانند من خسرالدنيا و الاخره عمرش را در گناه و حسرت طي نمي كرد ....
ايكاش ما هم مي توانستيم در ثواب يك روز همدردي و دردمندي و تحمل فشارها و مصائب امثال دكترها و همت ها در راه جبهه حق ، شريك شويم ...
ايكاش كه اي مولا و مقتدايمان ، اي مهدي فاطمه ، در راه تو پير مي شديم ....
ايكاش از دفتر زندگيمان اين واژه ها را قلم مي زدي ، واژهايي كه اين روزها ذكر شب و روزمان شده ...
گناه گناه گناه ....
غفلت غفلت غفلت ....
حسرت حسرت حسرت .....
منبع:http://www.faraj14.blogfa.com/post-18.aspx
همایش موج سوم که چندی پیش توسط حامیان مشترک خاتمی و میرحسین موسوی برگزار شد، همایش موج سوم که در سالن اجتماعات برج میلاد و با حضور خاتمی، میرحسین موسوی و تعدادی از سران اصلاح طلب و با حضور جوانان موج سومی که علم حمایت از خاتمی را بلند کرده بودند برگزار شد تا چندین روز تبدیل به تیتر یک بسیاری از روزنامه ها و سایت های اصلاح طلب شد تا با انعکاس گسترده این خبر، حمایت رسمی خاتمی و ستادهایش از میرحسین موسوی را به نمايش بگذارند.
اما در هیاهوی تبلیغات انتخاباتی این مراسم، کلیپی با عنوان "از گذشته تا
امروز" به نمایش درآمد که یکی از بی شرمانه ترین اتفاق و بزرگترین بی حرمتی ها به ساحت رهبر فقید انقلاب در طول سی سال گذشته را رقم زد. در این کلیپ که بخشی از آن مربوط به به خبر اعلام ارتحال ملکوتی امام خمینی توسط مجری خبر بود، جوانان حاضر در سالن با شنیدن صدای حیاتی، گوینده خبر که گفت: "روح بلند پيشواي مسلمانان و رهبر آزادگان جهان ، حضرت امام خميني به ملكوت اعلا پيوست " یک صدا شروع به سوت و کف زدن کرده و به شادی و پایکوبی پرداختند.
این درحالی است که میرحسین ، به شدت به محبت و علاقه خود به امام پافشاری می کند اما با این حال گردانندگان این مراسم که اکثرا از اعضای اصلی ستادهای سید محمد خاتمی بودند با چنین اقدامی و در هیاهوی تبلیغاتی مراسم فوق، به صورت تعمدی اقدام به این اهانت آشکار کرده اند تا ستادها و برنامه های میرحسین را با خط اصلی خود هماهنگ کنند.
سید جواد
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود
عرفان نظر اهاری
دو ماه تا انتخابات دهمين دورهي رياست جمهوري اسلامي ايران باقي مانده است و ملت ايران به پيشواز حماسهاي ديگر ميرود. صرفنظر از اينکه چه کسي و يا چه جرياني پيروز انتخابات آتي باشد، توجه به اين نکته ضروري است که دوران رياست جمهوري دکتر احمدينژاد تأثيرات گستردهاي بر همهي انتخابهاي آيندهي ملت ايران بر جاي خواهد گذاشت.
در حقيقت فرهنگي که دکتر احمدينژاد در طول سالهاي اخير نهادينه ساخت، الزامات غيرقابلانکاري را براي تمام کساني که تا سالهاي سال بر مسند رياستجمهوري و حتي ساير پستها و مسؤوليتهاي کشور تکيه خواهند زد پديد آوردهاست. بعضي از اين الزامات رفتاري و اعتقادي که بايد از آن تحت عنوان «دردسرهاي رئيسجمهور شدن بعد از احمدينژاد» ياد کنيم به اختصار چنين است:
_ سادهزيستي حقيقي و افتخار به آن
_ عشق و علاقهي حقيقي به مردم
_ خدمت صادقانه و عاشقانه به مردم
_ شب و روز نشناختن در خدمت به مردم
_ سفرهاي منظم استاني و بررسي ميداني مشکلات مردم از نزديک
_ پيگيري پيدرپي مسائل مردم تا رسيدن به نتيجه
_ ارتباطات وسيعِ مستقيم و چهرهبهچهره با مردم
_ پرهيز عميق از تشريفات غير ضروري
_ تواضع در برابر مردم و پرهيز از رفتارهاي متکبرانه
_ ادبيات مردمي، همهفهم، شفاف و صريح
_ پرهيز از موضعگيريهاي دوپهلو و قابل تفسير مطابق مذاق سليقههاي متضاد
_ نداشتن تعارف و رودربايستي با مزرا و مسؤولان متخلّف يا کمکار
_ پرهيز از هرگونه باجدهي به احزاب خودخوانده
_ نرفتن زير بار منّت گروههاي سياسي و مافياي قدرت و ثروت
_ مبارزهي واقعي با طبقهي ويژهخواران مرفّه بيدرد
_ مبارزهي واقعي با پارتيبازي و توصيهپذيريهاي نابهجا
_ توجه ويژه به حلّ مشکلات اقشار مستضعف و محروم
_ افتخار به ارزشهاي اسلام، انقلاب و دفاع مقدس
_ تأکيد حقيقي بر گفتمان امام(ره) و شهداء
_ سازشناپذيري در برابر جريانات سکولار و ضدّ ديني
_ مواضع مقتدرانه و عزّتمندانه در مقابل زيادهخواهي دولتهاي مستکبر
_ تبعيّت و اطاعتپذيري واقعي از ولايت فقيه و ...

خلاصه بايد گفت که دکتر احمدينژاد کلاس و پرستيژ خيالي و ديسيپلين خودساختهي بعضي مسؤولان سابق را بر هم ريخت و با حضور چهار سالهي خود به عنوان خادم ملت، فرهنگي را احياء و نهادينه ساخت که قطعاً پس از او نيز استمرار خواهد يافت و رئيسجمهور شدن را براي هرکسي که همچون خود او به اين فرهنگ پايبند نباشد بسيار سخت و پردردسر خواهد نمود. زيرا دکتر احمدينژاد در زاويهي نگاه ملت ايران نسبت به مسؤوليت در جمهوري اسلامي تغيير اساسي ايجاد کرد و از اين پس مردم به شخصي کمتر از او رضايت نخواهند داد.
اين فرهنگ مسؤوليتپذيري در نظام اسلامي، همان فرهنگي است که ريشه در کلمات نوراني ائمهي هدي(ع) دارد و از جمله رهبر معظم انقلاب با استناد به کلامي از علي(ع) اين فرهنگ را چنين تبيين ميفرمايند:
حضرت در جايى ديگر از نهجالبلاغه مىفرمايد: «اناللَّه تعالى فرض على ائمّة الحق ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ يعنى صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه کنند و بگويند چون اشراف و اعيان اينگونه خانه و زندگى دارند و اينطور گذران مىکنند، پس ما هم که صاحب اين منصب و اين مسؤوليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و حاکميت اسلامى هستيم، سعى کنيم مثل آنها زندگى کنيم؛ يا اينکه چون رؤسا و مسؤولان و وزراى کشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حق اينطور زندگى مىکنند، اينطور خوشگذرانى مىکنند و اينگونه از امکانات مادى استفاده مىکنند، ما هم بايستى همانطور زندگى کنيم؛ نه. حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمکّنان و يا با منحرفان اندازهگيرى کنند. پس با چه کسانى بايد زندگىِ خودشان را اندازه بگيرند؟ «ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ با مردم معمولى، آن هم ضعيفها و پايينترهايشان. اين فرهنگ غلطى است که هرکس در مسؤوليتهاى دولتى به مقام و مسؤوليتى رسيد، بايد فلان طور خانه، يا فلان طور وسيله رفت و آمد، يا فلان طور امکانات زندگى داشته باشد؛ نه، دستور اميرالمؤمنين اين نيست؛ آن حضرت در نامه ديگرى به اشعثبنقيس مىفرمايد: «و انّ عملک ليس لک بطعمة ولکنّه فى عنقک امانة»؛ يعنى اين مسؤوليت و منصبى که در نظام اسلامى دارى، طعمه و سرمايه و کاسبى نيست - اشتباه نشود - مسؤوليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان است که بايد آن را به خاطر هدف و نيّتى تحمّل کند. برداشت صحيح از دولت اسلامى و مسؤوليت اسلامى اين است.
ذکر صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام، دارای آثار وضعی و تکوینی در وجود آدمی است. این آثار و برکات پرشمار خلاصه وار عبارتند از: حسن خلق، طهارت و نورانیت روحی، پاکی از رذائل اخلاقی، آراستگی به فضایل اخلاقی، آمرزش گناهان، قبولی اعمال، استجابت دعا، درود و صلوات خداوند و ملائکه الهی.آری، تقدیم درود و صلوات به ساحت محمد و آل محمد علیهم السلام دستوری الهی است که آثار و برکات فراوانی در پی دارد: «همانا خداوند و ملائکه او بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود و سلام و صلوات بفرستید و به طور کامل تسلیم او باشید». احزاب/56.
حال با توجه به حدیث ذکر شده، یکی از والاترین آثار و برکات صلوات به همراه «و عجل فرجهم» ایجاد لیاقت، طهارت، نورانیت و سعه وجودی لازم برای دیدار و یاری امام زمان (عج) است و اگر ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل فرج آنحضرت گفته شود فضیلتی هزاران برابر می یابد. به توصیه بزرگان، مناسب است که هر روز 110 مرتبه صلوات به همراه «و عجل فرجهم و فرجنا بهم» به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) فرستاده شود.
بر چــــهره دلربای مهـــدی صلوات بر جـــذبه هر نگاه مهـــدی صلـوات
مارا نبود چو هدیه ای لایق دوست بر ســــجده هر نماز مهدی صلوات
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟
سواره صاحبه ما پا در رکاب خواهد شد.
کدام جمعه ز تاثیره طابش خورشید.
دلی که یخ زده از غصه آب خواهد شد.
کدام جمعه بگو یا محول الحوال .
در آسمان و زمین انقلاب خواهد شد.
کاش این جمعه آخرین جمعه انتظار باشد...
پیشا پیش سال نو رو خدمت تمامی دوستان عزیزم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال پر خیر و برکت و سرشار از معنویت داشته باشین
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر این یک میم غرق است
میلاد پربرکت پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) بر همه دوستان عزیز تبریک و تهنیت باد

بلغ العلی بكماله
كشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله
_________________________________________________
ميلاد حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم الهام بخش وحدت
میلاد با برکت حضرت محمد صلىاللهعلیهوآلهوسلم ، یادکرد پرداختن به رخدادى بنیادین یعنى وحدت میان مسلمانان جهان است. وحدت درون دینى میان فرقههاى گوناگون اسلامى بویژه برادران اهل تسنّن و تشیّع، بایستهاى است گریزناپذیر که سالگشت ولادت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم الهامبخش آن است. این بدان روست که وجود پیامبر و شخصیت والاى آن مقتدا نقطه اتّصال همه آبرفتهاى اندیشهاى است و هر فرقه و مذهبى گم گشت خود را در او مىیابد و پهناى سینه او را جایگاهى آرام براى کاستن از تلاطم موج فتنه مىیابد.
پیمانه جان هر مسلمان واقعى لبریز است از عشق و شیدایى به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و صد البته این مهر دو سو دارد؛ چه؛ قلب اقیانوسگونه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم نیز از عشق امت و دلدادگى به ایشان هماره لبریز بوده است. اینگونه شیدایى بین مرید و مراد و رهبر و امّت را در کدام دین و آیین مىتوان سراغ گرفت؟ همین یکسویى نسبت به عشق به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم در میان تمام فرقهها و دستههاى اسلامى نقطهاى است بس ارجمند و گرانسنگ که مىباید بر آن تأکید داشت و با تکیه بر آن، پرچم اخوت را برافراشت. پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از روز نخست پیامآور وحدت و یکپارچگى بوده است،
انتظار ادامۀ عاشوراست و چشم به راه حسین دیگری نشستن،در کربلایی به وسعت جهان.در زیارت عاشورا،در دو قسمت،از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج)خبر می دهد.
امام باقر(ع) فرمودند:یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعریف دهید:اعظم الله اجورنا بمصابنابالحسین(ع)بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش،امام مهدی(عج) از آل محمد(ص)طلب خون آن حضرت کرده،به خون خواهی او برخیزیم.
پاره ای روایات،عاشورا را روز ظهور حضرت مهدی(عج)ذکر کرده اند.
پس انتظار،انتظار انتقام عاشورا است و یاران مهدی(عج)همه عاشورایی اند.کسانی می توانند در رکاب مهدی(عج)باشند و امام حق را یاری نمایند که در مکتب عاشورا آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین (ع) خود معیار سلم و حرب و تولا و تبرا است.
رحلت پیامبر نور و رحمت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) و حضرت ثامن الائمه بر تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض مینمایم
آخرین وصایای حضرت رسول

مسلم این است كه پیامبر اكرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصى خود قرار داده و على(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد كرده است كه به آنچه رسول خدا(ص) مىفرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره مىفرماید: وقتى رسول خدا(ص) در مریضى آخر خود در بستر بیمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سینه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پیامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مىآمد و زمانى از هوش مىرفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:« اى عباس، اى عموى پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعدههایى كه به مردم دادهام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چیزى نماند.»
عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پیرمردى هستم كه فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایى و اموال من اندك است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعدههایت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده تر بودى [و وعدههاى بسیار دادهاى] خوب است از من درگذرى و این وظیفه بر دوش كسى نهى كه توانایى بیشترى دارد!»
رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اینك وصیت خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مىپذیرد و حق آن را ادا مىنماید و او كسى است كه این سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! یا على(ع) بدان كه این حق توست و احدى نباید در این امر با تو ستیزه كند، اكنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده دادهام به جاى آر و قرض مرا ادا كن. یا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به كسانى كه پس از من مىآیند برسان.»
امیرمؤمنان(ع) گوید:« من وقتى دیدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مىگوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پیامبر(ص) را با سخنى پاسخ گویم.»
پیامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« یا على آیا وصیت من را قبول مىكنى!؟» و من در حالتى كه گریه گلویم را مىفشرد و كلمات را نمىتوانستم به درستى ادا نمایم، گفتم:
آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامهام را كه «سحاب» نام دارد برایم بیاور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشیده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هایى كه مربوط به سفر، روزهاى عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « یا على(ع) برخیز و اینها را در حالى كه من زندهام، در حضور این جمع بگیر تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»
من برخاستم و با این كه توانایى راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشترى خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: « بگیر یا على این مال توست در دنیا و آخرت!»
بعد رسول خدا(ص) فرمود:« یا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تكیه داد و هر آینه مىدیدم كه رسول خدا(ص) از بسیارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مىدارد و با وجود این، با صداى بلند كه همه اهل خانه مىشنیدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشینم در خاندانم على بن ابىطالب است. اوست كه قرض مرا ادا مىكند و وعدههایم را وفا مىنماید. اى بنىهاشم، اى بنىعبدالمطلب، كینه على(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچى نكنید كه گمراه مىشوید و با او حسد نورزید و از وى برائت نجویید كه كافر خواهید شد.»
سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را مىبویید.
على(ع) مىگوید: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسین(ع) باعث شدند كه اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونى یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« یا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من این دو را و على صالح ترین مؤمنان را به تو مىسپارم!» (1)

سكوت كنيم !

سكوت كنيم تا كودكان را زنده زنده دفن كنند !
مرگ ، براي اين كودك ، كمي زود نيست ؟!
کربلا کوته ترین راهست تادرگاه دوست با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام

کربلا، ام القرای عشق و دیار خونبار یار است.
هر کس در سینهاش قلبی کربلایی نتپد و شریانش با شریان بریده عاشورا پیوند نخورد از طواف کعبه عشق بازمانده و از قافله بریده است.
کربلا، قتلگاه سروهای باغ نبوت است، اما خون سبز رستن از رگ سروها در جویبار رگهای تاریخ جریان یافته است.
از کربلا تا امروز کدام شکفتن را میشناسیم که از ساحل کربلا سیراب نشده باشد، کدام قیام را میشناسیم که بیپیوند با عاشورا بماند و بیاتصال به کربلا به ربایش دلها و باروری اندیشهها توفیق یابد؟
کربلا، یک آسمان ستاره به افق تاریک خاک بارید.
اگر کربلا نبود امروز در ظلمت دیرپای ستم، یزید قهرمان بود و معاویه اسطوره عدالت و سیاست و جوانمردی!
اگر کربلا نبود حق برای همیشه در محاق بود و امپراطوری بیداد همه مرزهای خاک را در مینوردید و تمامی ارزشهای اصیل را در صرصر نحس خویش به کام میکشید و بر باد میداد.
اگر کربلا نبود، طوفان انقلاب، شالوده شرارت و شقاوت را فرو نمیشکست و عزت امروز رقم نمیخورد اگر کربلا نبود، امروز مکه و مدینه و جغرافیای پهناور اسلام ناشناخته و گمنام میماند.
کربلا همه چیز ماست و این کوثر جوشنده پوینده، در بستر زمان، تا خیزش آخرش سفیر، بذرها را به رستن و شکفتن خواهد خواند.
منبع:
سنگری، محمد رضا، سوگ سرخ
|
عید سعید قربان عید عزت و کرامت و رحمت و شفقت و عید بندگی و عاشقی تهنیت باد اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
| |
|
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد . از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، یک حس زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود . معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد | |
میلاد با سعادت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر همگان مبارک باد
علت ملقب شدن حضرت (ع) به رضا
شیخ صدوق می گوید :
از احمد بن محمد بن ابی نصر بـِزَنطی نقل شده است که گفت :
به امام جواد علیه السلام عرض کردم :
ـ گروهی از مخالفین شما می پندارند که چون مامون پدر شما را برای ولایت عهدی خود پسندید و برگزید ، ایشان را « رضا » (یعنی پسندیده و مورد رضایت) نامید .

حضرت جواد علیه السلام فرمودند : به خدا دروغ می گویند ، خلاف می گویند ، بلکه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ او را « رضا » نامید ؛ زیرا او برای خداوند ـ عزوجل ـ در آسمانش و برای رسولش و ائمه ی بعد از او ( علیهم السلام ) در زمینش مرضی بود .
بـِزَنطی گوید : عرض کردم : آیا مگر سایر پدرانتان ( علیهم السلام ) برای خدا و رسولش و ائمه راضی نبودند؟
حضرت فرمود : آری بودند .
عرض کردم : پس برای چه از این میان فقط پدرتان « رضا » نامیده شده است؟
فرمود : چون همان طور که دوستان و طرفدارانش به ایشان رضایت داده و ایشان را پذیرفتند ، مخالفین نیز ایشان را قبول کرده ، به ایشان رضایت داده بودند ، و این حالت برای پدران و اجداد ایشان اتفاق نیفتاد ؛ و لذا از بین آنان فقط ایشان « رضا » نامیده شده اند .
از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که :
امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را « رضا » می نامید و مثلاً می فرمود : فرزندم رضا را صدا کنید و یا به فرزندم رضا گفتم و یا فرزندم رضا به من گفت و زمانی که با حضرت رضا صحبت می کردند ، ایشان را با لفظ « ابالحسن » خطاب می فرمودند .

داستان یک رئیس جمهور
پسری باهوش و زیرک بود و از كودكي علاقه به علم و دانش داشت. او يك آهنگر زاده ، شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.

و از بچه مذهبي هاي محل،

میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

با رتبه خوبي وارد دانشگاه شد.

عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه هاي آنجا حسابی دم خور بود

كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

، " انقلاب تازه پیروز شده بود."
خبر رسید که از جنوب و غرب به كشور حمله شده است.
با دوستانش به جنگ رفت.

دوستاني كه بعضی از اونها ديگر در عالم خاکی نيستند.

جنگ تمام شد.
دولت به او پیشنهاد استانداري تازه تاسيس اردبيل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

مدتی بعد شورای شهر دوم به دنبال يك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پيشنهاد مسولیت شهر را به او دادند. او هم پذیرفت.

چند سال ديگر نيز گذشت...
تا اینکه سرانجام در یک روز ساده كه شهردار در حال استراحت بود.

سحر گاه از خواب بیدار شد.

شهردار صبحانه اش را خورد.

كفشهاي بنددارش را پوشيد تا راهی مسجد شود.

جمعيت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و يك صدا مي گفتند: شهردار مردمي ما رئيس جمهور ماست.

او مثل هميشه با روي خوش جواب داد.

گفت زود است هنوز صبح نشده.
چند روز بعد ثبت نام كرد.

رقابت شدید ، حریفان قدر و تنور انتخابات داغ داغ .

نام او در حلقه فرضی نبود. در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

ولي او محكم و جدی آمده بود.

شعار خوبي انتخاب كرده بود.

گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

فضاي فرهنگي نيز به هواي تازه نياز داشت.

بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهميدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

با اینکه دير آمده بود ولي خیلی زود او را شناختند.

مردم از سادگي او لذت مي بردند و سادگي و صداقت وي در دل آنها نشسته بود.

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

بعضي ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب عليه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

موج حملات به سويش سرازير شد.

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهي هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد.

در همه حال از خدا كمك می خواست.

و در همه جا

، گام دوم را هم با موفقيت برداشت.

مسير راه برايش مشخص بود.

بند كفشهايش را محكم تر بست.

دوباره از خدا كمك خواست تا در اين راه یاری اش كند.

از امام عصر مدد جست.

و از محبوبيتي كه بين مردم كوچه و بازار داشت.

و سادگي اش که به دلها مي نشست.

البته در اين راه دعاي معلم اولش هم موثر بود.

توانايي هاي خودش هم به كمكش آمدند.

تیمش را انتخاب کرد.

تا گامهايش را محكم تر بردارد.

بعضي گروههاي داخل دايره قدرت، هنوز او را غريبه مي دانستند.
از دست آنها به خدا پناه برد.
گاهي با او نامهرباني شد و تخريب .
عده اي پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعيان برنياشفت و با آرامش جواب داد.

اين همه عجله و زياده روي در تخريب يك رئيس جمهور ؟!!

نيت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

بعدها او توانست شاخ بعضی ها را در نيويورك بشکند.

او در گل زدن به دروازه حريف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصي داشت.

سوگند خورده بود براي دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

به ديدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

گاهي بلوچ

گاهي مانند يك لرستاني غيور

گاهي يك روستايي شاد

گاهي يك عرب خوزستاني

گاهي يك رفتگر شهرداري

گاهي تركمن

پاستور را خانه اول خود كرد.
شيوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خويش كرد.

روي اقيانوس پلي به اون طرف آب زد.

اما كفشهاي آهنينش را همه جا به پا داشت.
افكار بلندي براي ايران در سر داشته و دارد

در نگاه خسته اش دلسوزي براي ايران موج مي زد.

ملت را در تنهايي خود شريك كرد.

ولی بعضي خودی ها نامهرباني مي كنند و مدام در کارش کارشکنی می کنند.


و بعضی غریبه ها حتي تا به قصد ربودن و ترور وي نیز پیش رفتند.

و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست.

ولي خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.

به امید ظهور آقا
عقیده به ظهور حضرت مهدی (عج)اختصاص به اسلام ندارد
اسناد و مدارك موجود تاريخى نشان مى دهد كه اين اعتقاد، يك اعتقاد جهانى و همگانى و عالم گير است و منحصر به اسلام و مذهب تشيّع و يا حتّى منحصر به مذاهب شرقى و غربى نيست. براى اثبات اين مدّعا كافى است تنها به يك نمونه از اعترافات يكى از خاورشناسان متعصّب يهودى اشاره كنيم:
گلدزيهر، خاور شناس و يهودى متعصّب، درباره جهانى بودن مسأله انتظار و عموميّت انتظار اقوام مختلف براى ظهور يك «منجى بزرگ» مى گويد:
«اعتقاد به بازگشت و ظهور «منجى موعود»، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاى مشابهى را مى توان در ميان اقوام ديگرى نيز، به فراوانى يافت...
بنابر اعتقاد «هندوايسم»، «ويشنو» در حالى كه بر اسبى سفيد سوار است و شمشيرى از شعله آتش به دست دارد، در پايان دوره كنونى جهان، به عنوان «كال كى» ظاهر خواهد شد و سرزمين «آريا» را از دست ستمگران غاصب ـ كه منظور اقوام فاتح مسلمانند ـ رهايى خواهد بخشيد.
در ميان اقوام مغول، تا امروز (1910م) اين عقيده شايع است كه «چنگيزخان» پيش از مرگ خود، وعده كرده است كه در هشت ـ يا نُه قرن ديگر از نو، باز در زمين ظاهر خواهد شد و مغولان را از زير يوغ «چينيان» نجات خواهد داد.
در ميان اقوام شرقى و غربى، حتّى در ميان سرخ پوستان آمريكا، پندارهاى مشابهى درباره بازگشت يا ظهور «منجى موعود» پديد آمده است»[1]
عقيده به ظهور يك «مصلح بزرگ جهانى»، در نزد بسيارى از جوامع قديمى ديده مى شود. اين عقيده كه در واقع همان «انتظار فرج» مسلمانان است، داراى ابعاد گوناگون فلسفى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و مذهبى است كه در زمينه آن، صاحبان اديان و مذاهب، فيلسوفان و جامعه شناسان، روانكاران و روانشناسان و طرفداران احزاب و مكاتب، بحث بسيار كرده اند. و از اين رو:
«يهودى، از همه فرقه هايش، در انتظار ظهور مسيح موعود است كه عدالت واقعى را در آخر الزمان در سرتاسر جهان برقرار نمايد.
مسيحى، از همه گروه هايش، در انتظار بازگشت مسيح پاك است كه شالوده عدالت را در آخرالزمان در پهنه گيتى استوار سازد.
مسلمان، از همه مذاهب مختلفش، در انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و بازگشت حضرت عيسى(عليه السلام)است كه حكومت عدل واقعى را در آخرالزمان در سراسر جهان از كران تا كران بنيان نهند».[2]
[1] ـ خبر «متواتر» خبرى است كه جماعتى آن را نقل كنند كه راويان آن در كثرت و فراوانى به حدّى باشند كه عادتاً اتّفاق و توطئه آنها بر دروغ محال باشد، و از اخبار آنها علم به صحّت خبر حاصل شود، و اين گونه روايت حجّت است. ابن حجر عسقلانى در كتاب «نزهة النواظر»، صفحه 12 مى نويسد: خبر متواتر، مفيد يقين است، وعمل كردن به آن نياز به بحث ندارد.
[2] ـ دلائل الامامة، ص 502، منتخب الأثر، ص 256، 324، 326، 345، 346 و 467 ; فرائد السمطين، ج 2، ص 337 ; بشارة الاسلام، ص 49 و 66، نور الابصار، ص 342 ; ينابيع المودة، ج 3، ص 109

شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن
دلهاي پريشان شادمان از حظ وصال يار خواهند شد و خداوند بهترين هديههاي خود را در ماه نزول رحمت به بندگانش ارزاني خواهد كرد.
او كه دردمان را ميبيند و نالههايمان را دل تاريك شب ميشنود و البته اوست كه همواره به ياريمان میشتابد.
قهرش را در آتشي وعده داده و براي گريز از آن هزاران راه را به بندگانش نشان داده است.
ماهمبارك رمضان و روزهداري يكي از مهمترين و باارزشترين راههاي گريز از خشم اوست.
در روايات آمده است كه روزهداري سپري در مقابل آتش جهنم بهشمار ميآيد و او ماه رمضان را وسيلهاي براي آمرزش گناهان قرار داد تا مهرش را از هيچ يك از بندگانش، حتي گنهكاران دريغ نكند.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چون صبا / فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
«و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون؛
اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم»
آيه 5 و 6 سوره قصص شرح بيشتر اين مطلب در كشف الغمه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده كه: امام قائم وقتى متولد شد، پاك بود و هيچ گونه آلودگى نداشت و در بازوى راستش اين آيه نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا؛ حق آمد و باطل نابود شد، حتما باطل نابود شدنى است.»
شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«شبى كه حضرت قائم (عج) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج) به سوى ايمان منتقل مى سازد»
میلاد حضرت مهدی(عج) را به تمامی مسلمانان جهان و به خصوص محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم.
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم. مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم.
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم.
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما،«بولهب» ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما،«حمالة الحطب» ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
برای پایان ترجمه ی قسمتی از دعای شریف ندبه را با هم و با نهایت دل تنگی می خوانیم:
«کجاست بقیه الله که بیرون از خاندان رهبری نیست؟
کجاست آماده برای ریشه کن کردن ستمکاران؟
کجاست منتظر برای راست کردن کجی و نادرستی؟
کجاست مرکز امید برای برانداختن بیداد و ستم؟
کجاست ذخیره برای تازه کردن فرایض و سنن دین؟
کجاست انتخاب شده برای بازگرداندن کیش و آئین؟
کجاست آرزو شده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟
کجاست زنده کننده ی آثار دین و اهل دین؟
کجاست شکننده ی شوکت تعدی کنان؟
کجاست ویران کننده ی بنیادهای شرک و نفاق؟
کجاست نابود کننده ی اهل فسق و گناه و سرکشی؟
کجاست درو کننده ی شاخه های گمراهی و اختلاف؟
کجاست محوکننده ی آثار کج دلی و هواپرستی؟
کجاست برنده ی رشته های دروغ و افتراء؟
کجاست نابود کننده ی سرکشان؟
کجاست از بن بر اهل عناد و گمراه کنندگی و بی دینی؟
کجاست عزیز کننده ی دوستان و خوار کننده ی دشمنان؟
کجاست جمع کننده ی سخن بر تقوی؟
کجاست باب خدا که از آن وارد شوند؟
کجاست وجه خدا که به سوی او رو کنند اولیاء؟
کجاست وسیله ی پیوست میان زمین و آسمان؟
کجاست صاحب روز پیروزی و بر افراز کننده ی پرچم هدایت؟
کجاست جمع آوری کننده ی جامعه صلاح و رضایت؟
کجاست جوینده ی خون پیغمبران و زاده ی پیغمبران؟
کجاست جوینده ی خون شهید کربلاء(ع)؟
کجاست پیروزمند بر هر متعدی و مفتری؟
کجاست مضطری که چون دعا کند اجابت شود؟
کجاست صدر مخلوقات که تقوی دارد؟
کجاست زاده ی پیغمبر مصطفی و زاده ی علی مرتصی(ع) و زاده ی خدیجه ی غراء و زاده ی فاطمه ی کبری(س)؟»
« خدایا شاد کن پیغمبرت حضرت محمد(ص) و آله را به دیدارش و هر که پیرو اوست بر دعوتش و رحم کن بیچارگی ما را پس از او، خدایا برطرف کن این گرفتاری را از این امت به حضور او و تعجیل کن برای ما در ظهورش زیرا آنرا (دشمنان) دور دانند و ما آنرا نزدیک می بینیم – دعای عهد»
«برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت امام مهدی(عج) صلوات»
فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه، مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.
چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

منافقین جدیدلانه کرده درحاکمیت، برای چندمین بارسناریوی نوشته شده را باهم، تمرین می کنند.....اپیزود آخرفتح سنگر به سنگر !... نوبت فتح سنگر فرماندهی فرا رسیده است!
- روزنامه سلام تیتر می زند:"سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات راداده است" بااین تیترحتماً روزنامه سلام توقیف می شود! ......
مسئول هماهنگی فتنه گران توضیح می دهد!!
مرحله اول :نیروهای عمل کننده اولیه که از شب قبل در داخل کوی اسکان گزیده اند ؛باید دراعتراضی شبانه به توقیف روزنامه سلام، دست به تحریک و درگیری نامحدود بانیروی انتظامی بزنند وهرطور شده آنانرابه داخل کوی بکشانند... وسایل لازم توسط معاونت وزارت.... برای آنها مهیا شده است!(این مرحله خیلی مهم وحساس است برای رسیدن به مقصود،حتماًازروش گروگان گیری و یا دادن فحشهای ناموسی به سربازان شهرستانی استفاده کنید!)
مرحله دوم:بابازشدن پای سربازان به داخل کوی ، گروه دوم سازمان داده شده؛باید تحت عنوان حزب اللهی ولباس شخصی و با سر دادن شعارهای مقدس!درکنارنیروی انتظامی واردعمل شده ودست به فجیح ترین اقدامات برعلیه دانشجویان بزند....استراتژی نیروهای معاویه درلباس سربازان علی...! (وسایل واموال دانشجویان را تخریب کنید؛آنهایی که خوابندرابیشتر کتک بزنید! روزنامه سلام توقیف شده آنوقت اینها میخواهند هیچ نقشی ، برای ما بازی نکنند!...اگردوسه نفری هم تواین گیرودار، کشته شدند بد نیست ......پیراهن خونی و...آره پیراهن عثمان!... ...خیلی بیشترشبیه انقلاب خواهدشد!..).
مرحله سوم :عملیات رسانه ای مطبوعات زنجیره ای ... تیترها ومقاله ها باید ازقبل ،آماده شلیک باشند...تمام سرویس ها وخدمات دولتی دراختیارمطبوعات آزادی خواه ! قرارگرفته است..بچه های گروهک پیکاروجبهه ملی ونهضت آزادی هم که به لطف وزارت سمحه وسهله!مهاجرانی، صاحب تریبون شده اند،قول هرگونه همکاری واستفاده از تجربیاتشان را داده اند! ( دانشگاه به خاک وخون کشیده شد!....هجوم خونین به دانشگاه.!.... تیترها راباید طوری انتخاب کنید که علاوه بردانشجویان، مردم رانیزبه صحنه مقابله با نظام بکشانید!.)
...ومرحله چهارم ؛کار اصلی را خودمان انجام می دهیم !... سیاسیون کاربلدی که باید میوه "فشارازپایین و چانه زنی دربالا"را باارایه یک تصویر غیر واقعی ازحوادث؛ بچینند!.....خیالتان راحت باشد نقشه ما؛ مو،لای درزش نمی رود!.... قول می دهیم ایندفعه درخت راکاملاًازجا در آوریم! ***....هجدهم تیرماه سال 1378.......شایدآیندگان وقتی به این صفحه از تاریخ سیاسی کشور نظرکنند،بااندکی تامل از آن بگذرندوآنرااعتراض سیاسی دانشجویی ؛قلمدادکنند،ولی من و شما که در بطن حوادث بوده ایم؛ می دانیم که 18تیرماه درمخیلات شیطان پرستان....موعدی بود برای به ثمرنشستن فتنه گریهای منافقانه چندساله... ..دیگر طاقت آنها طاق شده بود....چقدر کار تئوریک.......چقدرتخریب مبانی دینی .... چقدرحمله به سنگرهای نظام....باید وارد فاز عملیاتی شدوکار رایکسره کرد.....
.....خیلی ها سرآغاز انقلابهای مخملین رادر کشورهای بلوک شرق می دانند ولی اولین محک انقلاب مخملین در18تیرماه 1378 درایران زده شد،پیوند بین قسمتی ازحاکمیت داخلی بادشمنان خارجی انقلاب ومردم..... آنهافقط یک چیز رادرست پیش بینی نکرده بودند.....درایت و شجاعت و آمادگی رهبری برای شهادت.......خیلی طبیعی بود که مدیران بحرانسازی که عنان اداره کشور رابه دست گرفته بودند، سیر وقاپع را طوری مدیریت کنند که سرکشیدن جام زهرتنها راه باقی مانده برای رهبر باشد!برای اینکارحتی سیاسیون خرفت ظاهراًمذهبی رانیز، باکوله باری ازمصلحت هاو تهدیدها، خدمت رهبری فرستادند...ولی آنها یک چیزرافراموش کرده بودند،رابطه ولایی رهبر با مریدان انقلاب...... درکتابهای مرجع! آنها چنین چیزی تعریف نشده بود!..... وآنگاه که رهبری نهیب ولایت سرداد....هَل من ناصرٍینصرنی ....آیا کسی هست که مرایاری کند؟........فوج فوج انسانهای عاشق، کاری کردند که به قول مقام معظم رهبری، قوم فتنه چونان کاغذی مچاله شده کنار خیابان افتادندو سطل های آشغال تنها پناهگاه آنان شد برای پنهان شدن !
......اگردوم خرداد راسرآغازفتنه گری منافقان جدید بنامیم 18تیرماه اوج تمامی ترفندها ویکه تازیهای آنان بود ..آنهامی خواستند 18تیرماه رابه نقطه ای برای شروع عقب نشینی گام به گام نظام مقابل خواسته های ساختارشکنانه وضدانقلابی خودتبدیل کنندولی به فضل الهی ودرایت رهبری 18تیرماه به صحنه ای برای رسوایی وافشای ماهیت پلید آنها تبدیل شد....درآن چهار روز،سیاهی لشگرفتنه گران کاری کردند که مردم فهمیدند آزادی خواهان دروغین دوم خرداد، ازشعارتاعمل چقدر فاصله دارند......"مسئولان بی مسئولیتی که به جای مدیریت بحران به فکرباجگیری ازنظام بودند ...."رسانه های دشمن شادکنی که برای کسب غنیمت بیشتر برآتش فتنه دمیدندوجیره خواران وشعبان بی مخهایی که درکوچه های منتهی به میدان انقلاب ،شکمهای کسانی را که ظاهری مذهبی داشتند ، دریدند و چادر،ازسرزنان مسلمان کشیدند".....
خدایا ما را ،لایق و شکرگذار نعمت ولایت قراربده ...
منبع: وبلاگ دوست خوبم <تلخند سیاسی>
اللهم عجل لولیک الفرج
<< اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم >>
ای نفس بیا عهد ببندیم که دیگر ملائک اسمان گریه نکنند و اشک نریزند.
بیا عهد ببندیم که دل صاحب الزمان را نلرزانیم. بیا عهد ببندیم که باعث گریه کردن و محزون شدن مولایمان نشویم. ای نفس بیا عهد ببندیم که دیگر لحظه ای به غفلت نگذرانیم.
دیگر فرصتی نمانده راه دراز است و طولانی. و بهترین یاران ره یافتگانند.
انان که تو را می خوانند نرنجشان که بخوانشان!
تشنه به سوی اب و خود تشنه تشنه است اب ...
بشناس ره پویان حق را تا در صفشان قرار گیری و در کنارشان بمانی.
عهد ببند تا اهل شوی توبه کن تا پاک شوی و اشک بریز تا نورانی گردی و صدا کن تا بشنوی نوای دلنشین یار را . یار فراموشت نکرده و نمی کند از تو دور نگشته و نمی شود یار از تو غایب نشده و نمی شود.
ای نفس! این تویی که به دنبال همه کس و همه چیز می روی جز یار.
ای نفس! به خود بیا که وقت تنگ است. به خود بیا که بشنوی صدای مولایت را:
بارها من بر شما کردم سلام
پاسخی نشنیدم اما یک کلام
شیعیان گردید اینک یار من
کویکی گردد دگر غمخوار من
دست بردارید دیگر بر دعا
هم ظهورم را بخواهید از خدا
جملگی بهر فرج اوا کنید
با دعاتان قفل غیبت وا کنید
اری! این صدای مولایت مهدی فاطمه است که تو را می خواند و تو را می خواهد.
به ندایش لبیک گو که او به انتظار لبیک توست و از همین رو او را منتظر می خوانند.
همان که می فرماید:
فرج من گشایش و فرج در احوالات و حالات شماست.
ای نفس! صدایش کن و بخوانش که بیاید و عدل را برپا کند.
بگو: زیباترین کلام عالم را:
<< اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم >>
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان
باران آمد ...
و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان کرد
و حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سال روز ميلاد اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهي، قصيده پاکي ها، مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها، صديقه کبري، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريک و تهنيت باد.
او که آمد، متولد شد و دل هاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بيست جمادي الثاني، زمين و آسمان مکه را نورافشاني کرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.
سالگرد عروج ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) را خدمت تمامی دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم
سالها میگذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
اماما، اي سفر کرده ديار عشق،
اي که با تيغ برّان حکومت خيبر شکن قلعه هاي نفاق زمانه
شدي؛ اي که باغ هستي ات بهار آزادي را آسايش دگر بود؛ بر
بال کدامين ملک نشستي که اينچنين بي تاب و شتابان به
سراي جاويد سفر کردي؟ خلوت اُنست را در کجا گستردي که
اينگونه مستجاب شد؟ و اينک در سالروز هجرانت، با يادت به دل
هاي سوگوارمان تسلي ده.
.jpg)
خوشا چشمه خورشيد كه در آسمان ايران جوشيد و گوهري كه از كوثر قرآن درخشيد.
فروغ ديده اش قطره هاي زر بپاشيد، آيينه دل ها را با زمزمه عرفانش جلا و صفا داد.
او بارش رحمت حق بود؛ داغ از رخ آلاله هاي خونين جگر شست.
چين از جبين پيران و غبار از چهره افسردگان شب تار طاغوت برگرفت.
او صبح هدايت بود كه از افق تابناك ولايت دميد و سوسوي چراغك هاي كلبه نشينان را، همچو قرص قمر گردانيد.
خوشا كوه پرشكوهي كه تندرهاي وحشي را به سينه گرفت و از دامن پرمهرش چشمه ساران زلال را برداشت و صحرا جاري ساخت و توده هاي گداخته اش ريشه ستم شاهي را بسوزاند.
سياهي و تباهي را در هم پيچيد، شام تيره و غمرنگ كوخ نشين به سپيده دم گراييد، مستضعف پرسوز و گداز با كوله باري از عشق و اميد، راز صبح را دريافت.
او فرشته وحي بود كه سمند صاعقه زين كرد؛ جان هاي پاك و آزاده را فراخواند.
لشگري از نور و نوري از لشگر مهيا ساخت و رعدآسا بر شيطان بزرگ، آذرخشم فروباريد و خرمن خواب شومش را آتش زد.
او دريايي بود كه با امواج پرجوش و خروشش شلاق بر سر مرداب ها كوبيد، سستي ها و كرختي ها را بزدود و گوهري درخشنده به پاي پويندگان كوي مهدي (عج) ريخت.
او سرو قامتي بود كه در باغستان محراب قد برافراشت و از قنات قنوتش جويباري از نور فروغلتيد؛ زنگار از دل ها شست، پرده از گوش ها كند، نقاب از چهره اسلام برداشت و تفسير نوين كرد. او شجره پرفيض فيضيه بود كه لحظه لحظه زندگيش مايه نظم و شيرازه دين خدا گشت.
شاخ و برگ انبوهش سايه سار مظلومان گرديد و نسيم شاخسارش دل جويندگان حق را بنواخت.
طبق طبق ميوه هاي اميد و نويد، عزت و آزادگي بردامنشان ريخت
او حكيمي بود كه از جام جماران، جام جهان بين داد.
نهال هاي انسانيت را بارور، شفق هاي حماسه را پرخون، جوانه هاي بهروزي را شكوفا قله هاي باغ و نبوغ را روشن كرد. او با خم ابرويش مشعلي دگر افروخت و با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد از ثري به ثريا پركشيد.
یا فاطمه الزهرا (س)
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و تشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
ای مضمون آب وآینه ،
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره !
ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !
در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است .
فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .
آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .
داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .
فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »
التماس دعا یا زهرا (س)
کاش همه مسولین احمدی نژاد بودن
در سوم تیر سال 84 مردم اعلام کردن که خسته شدن....
خسته شدن از این اصلاحات آقایون به اصطلاح اصلاح طلب.....
بجای پیشرفت و بهتر شدن اوضاع، تبدیل شده بودن به ماشینی که تو زندگی ملت (مخصوصا حزب
اللهی)دست انداز درست میکرد و مثلأ برای پیشرفت، بی جهت چاله درست میکرد که نهایتأ احمدی نژاد
این چاله ها رو پر کرد...
شده بودن اصلاح طلب و جان فدای صاحبان قدرت و باندهای مافیایی که همین افراد مردم رو
متهم میکردن به نادانی و اینکه از دیدگاه اونها دموکراسی یعنی مردم بیان پای صندوق فقط رای بدن...
مردم در سوم تیر نشون دادن که به آرمانهای انقلاب وفادارن...
احمدی نژاد گمنام در برابر صاحبان قدرت و مخصوصا هاشمی رفسنجانی تو مرحله دوم...
مرحله دومی که از دوم خردادیها بگیر تا منافقین و.. از هاشمی حمایت میکردن....
و از احمدی نژاد هم اصولگراها..(که اوایل میگفتن قالیباف!)
احمدی نژاد هم وقتی اومد با شعار "عدالت" اومد.... با شعارهای انقلاب و.. اومد...
حالا در سطح جهانی ببینید، نامزدهای انتخاباتی در آمریکای جنوبی وقتی میخوان رای بیارن
چه شعاری میدن؛شعار عدالت؛ شعار آمریکا ستیزی.... در کل شعار احمدی نژادی...
خب معلومه بعضیها نمیتونن تحمل کنن که احمدی نژاد جهانی شده....
وقتی میخواد عدالت رو پیاده کنه تابلو هستش که به مزاق آقایون .. خوش نمیاد!
وقتی میخواد به مردم خدمت کنه؛ معلومه طبقه اشراف ناراحت میشن....
بدبختی بعضی منتقدان در اینه که هشت سال اصلاح طلبی رو میان
با دو سال ( یک سال و نیم ) اصولگرایی احمدی نژادی مقایسه میکنن؛
آخر سر هم کم میارن.... چون تو این دو سال به اندازه هشت سال دولت اصلاح طلبان کار کرد....
با همه سنگ اندازیها و باندهای قدرت و مافیایی و روابط پشت پرده...
در کجای دنیا سراغ دارید یک رییس جمهور با همه دولت به همه ی استانها حتی به استانهای
نا امن سر بزنه!
آقای خاتمی و دار و دسته اش تا حالا از کنار کردستان یا سیستان و بلوچستان رد شده بودن؟؟
طعم فقر و یکبار مسئولین دوم خردادی کشیدن و دیدن....؟
سفرهای کم خرجی که فقط برای مردم بود اون هم در روزهای تعطیلی....
حالا سخنگوی دولت سابق میگه این سفرها پر خرج و بدون دستاورده...
یه سوال اون هواپیمای 60 میلیاردی که با پول بیت المال خریداری شد کجا مورد استفاده
قرار گرفت؟؟؟
کی ایران در روابط دیپلماسی اینجوری بود.....
همیشه ایران رو مورد حمله قرار میدادن، زور میگفتن و حتی امر و نهی هم میکردن...
اما الان .... تموم شد دوران گوشه نشینی!
کشورهای ضد استکباری رو اینجوری متحد دیده بودین؟
قضیه ملوانهای انگلیسی که یادتون نرفته....(هنوز هم دارن ماست مالیش میکنن!)
در عرض دو سال....
انرژی هسته ای چه طور.....
اونقدر قوی ظاهر شدیم که البرادعی کم میاره چی بگه و اعتراف میکنه که انرژی هسته ای
حق ایرانیهاست!
دیگه سرتون درد نمیارم.....
نهایتش اینکه با همه ی مشکلاتی که از دولتهای قبلی مونده؛
با همه فشارهایی که از داخل و خارج میارن؛
با همه زد و بندها برای ناکارآمد نشون دادن دولت؛
و با همه دو سال..............
و با هزاران موردی که باید میگفتم و نگفتم....
دولت خوب کار کرد..... عالی!
چرا؟! یک نگاهی به سفرهای استانی بندازید و ببینید مردم توی گرما و سرما به عشق
احمدی نژاد میان...چون مردم درکشون از چند هویج مدعی خیلی بیشتره.....
و به این دولت اعتماد دارن و میدونن خوب کار کرده.. اگه دولت مشکل داشت، از طرف مردم
حمایت نمیشد....
در سالهای بعدی اگه کسی بخواد بیاد رییس جمهور باید مثل احمدی نژاد عمل کنه....
چون شعارهای احمدی نژاد، تبدیل شدن به یک قانون ملی....
( انتقادی هم که باید از این دولت بشه در خصوص روابط عمومی و اطلاع رسانی
متاسفانه از قطار پیشرفت دولت بد عقب مونده...)
اندر حکایت خلیج فارس
