مردی بر دروازه های قدس نبرد میکند ، نامش نصر ، او از من و من
از اویم ، همانا نصــر نامیــده شده زیرا خـداوند پیـروزی را بر
دسـتانش مینویسد
بحار الانوار جلد ۹ صفحه ۲۸۳
پیروزی حزب الله لبنان برتمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت باد



بای ذنب قتلت
به کدامین گناه کشته شده اند؟
تصاویری دلخراش ازجنایات رژیم غاصب اسراییل در لبنان
کلیک کنید
نظرتون در رابطه با این تصویر چیه ؟
سلام دوستان عزیز:
یه کلیپ صوتی از مرحوم آغاسی دررابطه با حضرت مهدی موعود(عج)
حتما دانلود کنید

حجم ۱.۸۰ مگابایت دانلود
غربت يعنی . . .
غربت يعنی : تنهايِ تنها ، ميان جمعی آشنا !
غربت يعنی :بغضی در صدا ، تکيه گاهی تنها خدا !
غربت يعنی :ميان اين همه مدعی ، نتونی بگی از عاشقی !
غربت يعنی : اشکی نهان ، بغضی پنهان ، ميانِ نابکاران !
غربت يعنی : فرياد وا عطشا ، سرهای از تن جدا ، اميدی تنها خدا !
غربت يعنی : گلواژه های بی کسی که گم شده در خارو خسی !
غربت يعنی :يک دنيا دلواپسی ، نوشتن از بهر بی کسی !
غربت يعنی : در مدعيان مردی ، هر گز نبينی مردی !
غربت يعنی : ميان اين همه هياهو ، نتونی بگی يک يا هو !
شهادت
هنر مردان
خداست
امام خمينی ( ره)

بسم رب الزهرا (س)

تولد و كودكی
به سال 1332 ه.ش در خانوادهاي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك ميكرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.
پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.
مبارزه با ضدانقلاب در كردستان
پس از شروع غافله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دليل ابتكار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست كليه اشرار مسلح را متواري كند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون كه در راس آنها دمكراتها قرار داشتند، پاكسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوكان، به شهرهاي سقز و بانه رفت.
در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي كمين ناجوانمردانهاي كه ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يك عمليات دقيق ضدكمين خساراست سنگيني به آنان وارد آورد كه در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست كشته از ضدانقلاب برجاي ماند.
پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سننج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سسندج را آزاد نمود و كمر تجزيهطلبان را شكست.
در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عمليات با فرماندهي او و همكاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت كامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حكم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد. در اين مدت، حاج احمد عمليات گوناگوني از جمله عمليات نجار در ارتفاعات نورياب، كه اكثر آنها با موفقيت همراه بود، طراحي و اجرا كرد.
حضور در لبنان
هنوز طعم شيرين فتح خرمشهر را در ذائقهاش احساس ميكرد كه خبر تلخ تهاجم ارتش صهيونيستي به خاك لبنان را شنيد.
او در اواخر خرداد سال 1361 طي ماموريتي به همراه يك هيات عاليرتبه ديپلماتيك از مسئولين سياسي – نظامي كشورمان راهي سوريه شد تا راههاي مساعدت به مردم مظلوم و بيدفاع لبنان را بررسي نمايد.
ويژگيهاي اخلاقي
آگاهي و شناخت بالاي ايشان در مسائل سياسي – اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبير و تصميمگيريهايش دقتنظر داشت. ضمن قاطعيت در كار، بر دلها فرماندهي ميكرد و همواره در بطن مشكلات حضور داشت. به همين دليل، در سختترين شرايط،كسي او را تنها نميگذاشت. امكاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود، به خدمت نميگرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي، از عاطفه بالايي برخوردار بود. علاوه بر فرماندهي، در كارهاي جمعي مانند ساختن سنگر، نظافت محيط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهي ميكرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها، از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مينمود.
حاج احمد نسبت به شهدا و خانوادههاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا ميرفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانوادههاي اين عزيزان تلاش ميكرد و در غم فراق همرزمانش ميسوخت.
نقل ميكنند:
هنگامي كه بر مزار شهيد جهانآرا حاضر ميشد، آنچنان از خود بيخود ميشد كه تا ساعتها بيوقفه اشك ميريخت و با روح بلند او نجواميكرد.
برادر ديگري نقل ميكند:
شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر به سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش كه خوشحالي او را جويا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم، مخصوصاً شهيد محمد توسلي اشك ميريختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلكه ايشان در كارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يك پيرمرد نوراني با محاسني سفيد و لباس بسيجي بر تن، كنارم آمد و ايستاد و گفت: پسرم! بيتابي نكن، لحظه اجابت دعايت نزديك شده است.
نحوه اسارت
در چهاردهم تير سال 1361، اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيك كشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور از پست ايست و بازرسي،مزدوران حزب فالانژ اتومبيل را متوقف و چهار سرنشين خودرو مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيك – توسط آدمربايان دستنشانده رژيم تروريستي تلآويو گروگان گرفته شده و پس از شكنجه و بازجويي، به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعي در دست نيست. درحالي كه همرزمان آن مهاجر اليالله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري از او و همرزمانش برسد.
اللهم فک کل اسير
اللهم عجل لوليک الفرج

زندگی نامه شهيد حاج محمد ابراهيم همت

فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب

در انتظار توست
ای ايستاده بر رفيع ترين قله های عشق
و تو اينگونه نجوا می کردی با آفتاب
و همواره ياد آفتاب را از درخت می پرسيدي؛ از تپش ريشه های
گمشده در خاک
اي محبوب من باهمه ي نياز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر درياي گناهم بکشي که با ديدگاني پاک به زيارت آقا حجت بن الحسن (عج)بروم ... اي محرم راز! با دل آکنده و پر سوز و گداز آمده ام تا به حق بهترين بندگانت ، به حق سيد رسولانت ، به حق ناله هاي عصمت، عالم ما را هم رنگي الهي بزني تا خدايي خدايي شويم .
خدايی خدايی ...
صدای فرماندهان شهید
برای دانلود کردن صدای فرماندهان، روی آیکون
کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.
|
ا بقیة الله ای گل زيبای من... |
||
|
بيا بيا ای هستی بخش زندگیم......... بيا مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........ بيا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم....... بیا تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم...... بیا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام......... بیا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم..... بیا تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد... بیا تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم..... بیا تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم....... مهمان نگاهم شو در یک شب رویایی بگشای به روی من یک پنجره زیبایی فانوس نگاهم را آویخته ام بر در من منتظرم زیرا گفتند تو می آیی بی تاب تر از موجم،بی خواب تر از دریا من مانده ام و یادت،با یک شب یلدایی تا عابر چشمانت ره گم نکند در شب بر کوچه بتابان نور ای ماه اهورایی از پهنه ی چشمانت موج آمد و دل را برد آری شده ام اینک دریایی دریایی گیرم که بیاید او امشب به ملا قاتم ای دل تو چه خواهی کرد با این همه شیدایی | ||