تبليغاتX
رایحه ی عشق
اگر رایحه نرگستان مشامتان را نوازش داد بدان تا عشق راهی نیست ...
 

میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل العباس (ع) و حضرت امام سجاد ( ع) را به جمیع عزیزان و محبان خاندان عصمت و طهارت تبریک و تهنیت عرض مینمایم .

 

شعبان ماه من است

 

حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می نویسد : بدانکه شعبان ماه بسیار شریفی است و منسوب است به حضرت سید انبیا (ص) و آن حضرت این ماه را روزه می داشت و وصل می کرد به ماه رمضان و می فرمود : ((شعبان ماه من است هر کس یک روز را از ماه مرا روزه بدارد بهشت بر او واجب شود و....))

 

اولیا خدا و علما بزرگ این ماه را بسیار مفید و مناسب جهت سریع رسیدن به کمالات روحی دانسته اند خصوصا در شب و روز نیمه شعبان که بسیاری از کمالات روحی که در دنیا برای انسان ممکن است می تواند طی نماید و به قول بعضی از بزرگان  تمام  آن ها را می توان در نیمه شعبان طی نمود . پس بر ماست که این  ماه را غنیمت شماریم  و با استغفار و  توجه  به درگاه خدای مهربان روز به روز پله های ترقیات روحی را پیموده و در نیمه شعبان به مقصد برسیم تا هنگام رسیدن ماه مبارک رمضان که ماه ضیافت و میهمانی  خداست دیگر  کار  تمام شده باشد و ما واقعا در سر سفره ی معنوی  پروردگار که مولایمان امام زمان  (عج)  نیز آنجا تشریف دارند بنشینیم و طعم نعمات این سفره را واقعا  بچشیم  و شرایط  و  آداب  میزبانی را بتوانیم کاملا رعایت نماییم چرا که در غیر این  صورت یعنی پاک  نشدن از صفات رذیله  و نرسیدن به کمالات روحی چیزی از میهمانی بزرگ رمضان را درک نخواهیم کرد .

التماس دعا




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/25ساعت 0:35 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.                 

                    

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/05/20ساعت 5:16 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

مکه براي شما !

                   فکه براي من!

                               بالي نمي خواهم

اين پوتين هاي کهنه هم مي توانند مرا به آسمان ببرند."

         

                                                                  سيد مرتضي آويني




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/05/12ساعت 10:27 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

حدیث «لوح»

در اصول کافی از ابی بصیر، و او هم از ششمین امام نور امام صادق علیه السلام آورده است که:

پدرم به «جابر بن عبدالله انصاری» فرمود: من با شما کاری دارم. هر گاه برایت ممکن شد بگو تا ساعتی با هم تنها باشیم و من سوال خویش را مطرح کنم.

جابر گفت: چه وقت برای شما بهتر است؟ و آنگاه روزی قرار دیدار نهاده شد، و پدرم به جابر فرمود: هان ای جابر! از لوحی که  در دست مادرم فاطمه، دخت گرامی پیامبر دیدی و آنچه آن حضرت در مورد آن فرمود، به من خبر ده.

جابر گفت: به خدا سوگند که من در زمان پیامبر به سرای مادرت فاطمه - صلوات الله علیها - وارد شدم و به مناسبت ولادت امام حسین علیه‌السلام به ایشان تبریک گفتم و در دست او لوح سبزرنگی دیدم که گویی زمّرد بود و در آن نوشته سفیدرنگی دیدم که به درخشندگی خورشید می‌نمود.

به آن حضرت گفتم: پدر و مادرم فدایتان باد! این لوح چیست؟

فرمود: این لوحی است که خدا آن را به پیام آورش ارمغان داد و در آن نام بلندآوازه پدر و همتای زندگیم و دو فرزندانم، حسن و حسین و نام جانشینان آنان از فرزندان من، یکی پس از دیگری آمده است. این را پدرم به من هدیه فرمود تا در این مورد مژده‌ام دهد.

جابر می‌افزاید: آن لوح را از مادرتان فاطمه گرفتم و در آن نگریستم و ضمن خواندن آن، از آن نسخه‌برداری نمودم.

پدرم امام باقر علیه السلام فرمود: جابر! آیا ممکن است آن نسخه را به من نشان دهی؟

گفت: آری

پدرم به همراه جابر به منزل او رفتند و او آن نسخه را از جلد مخصوصی که در آن نگهداری می‌نمود، بیرون آورد.

پدرم فرمود: جابر! اینک به نامه‌‌ات بنگر تا من آن را از حفظ بخوانم. جابر به نسخه خویش می‌نگریست و پدرم از آغاز تا آخر آن را بدون این که یک حرف کم و یا زیاد شود، درست خواند، و او شگفت‌زده گفت: به خدا سوگند من نوشته آن لوح را همین‌گونه یافتم که شما خواندید.

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/03ساعت 0:50 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..