سالروز شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و وفات پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و شهادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام را به ساحت مقدس حضرت مهدی موعود(عج) وشماعزیزان تسلیت میگویم
السلام عليك يا ابا صالح المهدى(عج) ادركنى
مهدی جان ! اينك قلم به ياد تو مى تپد، كلمه به نام تو نفس مى كشد، كلام از حضور تو جان مى گيرد، و انديشه چشم به راه توست...
اى روح انتظار! تو مى آيى و همه گسستگى ها، پيوسته مى شوند، همه ناباورى ها، به عميق ترين باور مى رسند. همه تزلزل ها به آرامش و استوارى مى پيوندند و همه اضطرابها، تشويش ها و دلهره ها، شكسته مى شوند. تو مى آيى و انسان پايان شب را جشن مى گيرد. آذرخش خشمت، خرمن خرمن، سياهى را شعلهور خواهد كرد و باران حضورت، رسوبهاى متعفن و گندابهاى زمين را خواهد شست.
تو مى آيى و به يُمن صدايى كه در آسمان مى پيچد، نعره توپها و بمبها در حنجره مى خشكد و همه «ماه»واره ها در «آفتاب» آمدنت گم مى شوند و در جزر و مدّ ذوالفقارت، همه غرورها پر مى ريزند و همه سرهاى سركش، پيشانى بر خاك خواهند نهاد.
تو مى آيى و صداى منتشرت، همه حقيقت هاى مسخ شده را باز خواهد نمود و كدورت تحريف ها را خواهد زدود و ايمان و عشق; فراگيرترين و آشناترين صداى زندگيها خواهد شد.
اى خوب خوبان! اى امين آسمان! بيا تا زمين، اين همه با آسمان بيگانه نماند. اى باغبان باغ انسانيت! بيا تا باغ اين همه آفت نبيند و شته ها و ساس ها، ساقه هاى تُرد را در قساوت دندانهايشان نجوند. بيا تا دست محبتى بر سر كودك انديشه مان، بكشى تا ناگهان در پناه دستهايت قامت افرازد و بالندگى را تجربه كند. اى روح بى تاب ما، بتاب! اى مسافر ديرين غيبت، باز آ! همه جادّه ها در بهتى غريب، تو را مى خواهند. تو را مى خوانند و نام تو زمزمه همه كاروانهايى است كه هراس فردا، دلهره عقبه ها و نگرانى شبيخون حراميان دارند. بيش از اين بى شكيبى چشمهاى منتظران و نَفَس گيرترين لحظه ها را استمرار مپسند.
از آرزوى افلاك، از اشتياق هواى پاك، و شور رهيدن از اين دنياى هراسناك افلاك در دلها هيچ سودايى نيست. انسان كه آمده بود تا جاى نشين خدا شود در زمين، اينك چنان پاى بست بتان گشته است كه در قاموس حياتش از واژه «خدا» نشانى نمانده است. اين همه سرگشتگى و خدا فراموشى، از آن روست كه رخسار حق نماى تو از نظرهاى پلشت ما پنهان است. واين درد، درمان نمى پذيرد مگر به وصال جمال جلالى ات.
دير زمانيست كه تو را كم دارم
تو را كه با يادت زندگي مي كنم
تو هماره با مني
مثل مهري بر پيشانيم
ولي اين كافي نيست
من تو را بيشتر ميخواهم
تو را كه روحم،
به ياد قامت سبزت تطهير مي شود
من تنها،
بر دامنت كه تا آسمانها وسعت دارد
آرام خواهم گرفت
و تن خسته ام را
كه زخم چهارده قرن بر خود دارد
زير قدمهايت كه بوي عدالت مي دهند
پهن خواهم كرد
تو را مي طلبم
تويي كه گلزخمها را خوب مي فهمي...
به اميد جمعه موعود ...