تبليغاتX
رایحه ی عشق
اگر رایحه نرگستان مشامتان را نوازش داد بدان تا عشق راهی نیست ...

 

 کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟

 

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد؟

سواره صاحبه ما پا در رکاب خواهد شد.

 

کدام جمعه ز تاثیره  طابش خورشید.

دلی که یخ زده از غصه آب خواهد شد.

 

کدام جمعه بگو یا محول الحوال .

در آسمان و زمین انقلاب خواهد شد.

 

کاش این جمعه  آخرین جمعه انتظار باشد...

 


 

 

پیشا پیش سال نو رو خدمت تمامی دوستان عزیزم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال پر خیر و برکت و سرشار از معنویت داشته باشین



 

 

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

 

میلاد پربرکت پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص)  بر همه دوستان عزیز تبریک و تهنیت باد

 

 

 

بلغ العلی بكماله
كشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله

_________________________________________________

ميلاد حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم الهام بخش وحدت

میلاد با برکت حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، یادکرد پرداختن به رخدادى بنیادین یعنى وحدت میان مسلمانان جهان است. وحدت درون دینى میان فرقه‏هاى گوناگون اسلامى بویژه برادران اهل تسنّن و تشیّع، بایسته‏اى است گریزناپذیر که سالگشت ولادت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الهام‏بخش آن است. این بدان روست که وجود پیامبر و شخصیت والاى آن مقتدا نقطه اتّصال همه آبرفتهاى اندیشه‏اى است و هر فرقه و مذهبى گم گشت خود را در او مى‏یابد و پهناى سینه او را جایگاهى آرام براى کاستن از تلاطم موج فتنه مى‏یابد.

پیمانه جان هر مسلمان واقعى لبریز است از عشق و شیدایى به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و صد البته این مهر دو سو دارد؛ چه؛ قلب اقیانوس‏گونه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نیز از عشق امت و دلدادگى به ایشان هماره لبریز بوده است. این‏گونه شیدایى بین مرید و مراد و رهبر و امّت را در کدام دین و آیین مى‏توان سراغ گرفت؟ همین یکسویى نسبت به عشق به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در میان تمام فرقه‏ها و دسته‏هاى اسلامى نقطه‏اى است بس ارجمند و گرانسنگ که مى‏باید بر آن تأکید داشت و با تکیه بر آن، پرچم اخوت را برافراشت. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از روز نخست پیام‏آور وحدت و یکپارچگى بوده است،




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 10:32 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

انتظار ادامۀ عاشوراست و چشم به راه حسین دیگری نشستن،در کربلایی به وسعت جهان.در زیارت عاشورا،در دو قسمت،از خون خواهی حسین (ع) در رکاب امام مهدی (عج)خبر می دهد.

امام باقر(ع) فرمودند:یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعریف دهید:اعظم الله اجورنا بمصابنابالحسین(ع)بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش،امام مهدی(عج) از آل محمد(ص)طلب خون آن حضرت کرده،به خون خواهی او برخیزیم.

پاره ای روایات،عاشورا را روز ظهور حضرت مهدی(عج)ذکر کرده اند.

پس انتظار،انتظار انتقام عاشورا است و یاران مهدی(عج)همه عاشورایی اند.کسانی می توانند در رکاب مهدی(عج)باشند و امام حق را یاری نمایند که در مکتب عاشورا آبدیده شده و معیار جنگ و صلح را از او آموخته باشند که حسین (ع) خود معیار سلم و حرب و تولا و تبرا است.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت 23:17 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..

 

رحلت پیامبر نور و رحمت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)  و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) و حضرت ثامن الائمه  بر تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض مینمایم

آخرین وصایای حضرت رسول

 

 

مسلم این است كه پیامبر اكرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصى خود قرار داده و على(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد كرده است كه به آنچه رسول خدا(ص) مى‏فرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره مى‏فرماید: وقتى رسول خدا(ص) در مریضى آخر خود در بستر بیمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سینه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پیامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مى‏آمد و زمانى از هوش مى‏رفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:« اى عباس، اى عموى پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعده‏هایى كه به مردم داده‏ام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چیزى نماند.»

عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پیرمردى هستم كه فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایى و اموال من اندك است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده‏هایت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده ‏تر بودى [و وعده‏هاى بسیار داده‏اى] خوب است از من درگذرى و این وظیفه بر دوش كسى نهى كه توانایى بیشترى دارد!»

رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اینك وصیت‏ خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مى‏پذیرد و حق آن را ادا مى‏نماید و او كسى است كه این سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! یا على(ع) بدان كه این حق توست و احدى نباید در این امر با تو ستیزه كند، اكنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جاى ‏آر و قرض مرا ادا كن. یا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به كسانى كه پس از من مى‏آیند برسان.»

امیرمؤمنان(ع) گوید:« من وقتى دیدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مى‏گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پیامبر(ص) را با سخنى پاسخ گویم.»

پیامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« یا على آیا وصیت من را قبول مى‏كنى!؟» و من در حالتى كه گریه گلویم را مى‏فشرد و كلمات را نمى‏توانستم به درستى ادا نمایم، گفتم:

آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب‏» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‏ام را كه «سحاب‏» نام دارد برایم بیاور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشیده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هایى كه مربوط به سفر، روزهاى عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « یا على(ع) برخیز و اینها را در حالى كه من زنده‏ام، در حضور این جمع بگیر تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»

من برخاستم و با این كه توانایى راه رفتن نداشتم، آنها را  گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشترى خود را از دست ‏بیرون آورد و به من داد و گفت: « بگیر یا على این مال توست در دنیا و آخرت!»

بعد رسول خدا(ص) فرمود:« یا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تكیه داد و هر آینه مى‏دیدم كه رسول خدا(ص) از بسیارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مى‏دارد و با وجود این، با صداى بلند كه همه اهل خانه مى‏شنیدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشینم در خاندانم على بن ابى‏طالب است. اوست كه قرض مرا ادا مى‏كند و وعده‏هایم را وفا مى‏نماید. اى بنى‏هاشم، اى بنى‏عبدالمطلب، كینه على(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچى نكنید كه گمراه مى‏شوید و با او حسد نورزید و از وى برائت نجویید كه كافر خواهید شد.»

سپس به من گفت:« مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود كه حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را مى‏بویید.

على(ع) مى‏گوید: من پنداشتم كه حسن(ع) و حسین(ع) باعث‏ شدند كه اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونى یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود:« یا على(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستى كه پس از من مشكلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختى را تحمل خواهند كرد، پس لعنت ‏خداوند بر آن كس باد كه حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست ‏شمارد. پروردگارا! من این دو را و على صالح ‏ترین مؤمنان را به تو مى‏سپارم!» (1)




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07ساعت 0:16 توسط ..:: ستاره ی سهیل ::..