اينجا انتخابات است
اينجا انتخابات است
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بيكرانه
مردي را بر صليب ميكنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زدهاند
ا
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است
اما اسكندران خودي
بر كاكل تخت جمشيد انقلاب
آتش فتنهاي مياندازند
تا شعله زلف دختركان نابالغ
از زير روسريهاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافيهاي براي «غيرت»
تمام فرهنگ لغتهاي خاورميانه را بگردم
اينجا انتخابات است
پايگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبيل و موبايل»
همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن
اينجا تلويزيون است:
بينندگان محترم!
به فيلم سينمايي من توجه فرماييد:
من دلسوز انقلابم
چيز الملتم
ميخواهم فرودگاه امام را بينالمللي كنم
امام چيزهايي به من گفته است
كه جز من هيچ چيز نميفهمد
امام فقط يك روشنفكر بود
اين را فقط من ميدانم
همسرم شاهد است
«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد»
بينندگان محترم:
اي سيدي
كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)»
«كيست مرا ياري كند» سر ميدهد
سيد خودي نيست
منافع ملي را ميگويم
چيز را ميگويم
غزه خواهر خرمشهر نيست
مقصر اصلي احمدينژاد است
اينجا انتخابات است
ما بايد جهاني شويم
اهل تباني شويم
حتي اگر گاوميشهاي جمهوري خواهان
خليج فارس را درو كنند
بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم
و از گفتگوي تمدنها حرف بزنيم
من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم
بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد
«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد»
جهان تشنه يك گورباچف ديگر است
ما بايد جهاني شويم
هيات دولت چرا به سفرهاي استاني ميرود
دولت بايد آدامس بجود
اسب سواري كند
جوك بگويد
تا مردم شاد شوند
دولت بايد پسته بخورد
و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد
وزرا در وبلاگهايشان قليان بكشند
به اروپا سفر كنند
كاخ سبز داشته باشند
از پنجره كاخهايشان به مناطق محروم توجه كنند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر صليب رفتن مردي
كه صورتش را بر قبر غريب شهدا ميگذارد
و چهرهاش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگي
شيخ زادههاي بادكنكي نشود
و جزاير قشم و كيش
قوم و خودش
رياض و قاهره نباشند
او ميداند ناهار بچههاي آقا سيبزميني است
و گاهي شلوار بسيجي ميپوشد
با هيچ رنگي نميبازد
هيچ رنگي را به بازي نميگيرد
نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز
او سبز است و سپيد است و قرمز است
او «ياوه ياوه ياوه» نميبازد
«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري ميكند
او از نسل كاوه آهنگر است
iran9000: «من نميدانم چرا همه ميگويند اسب حيوان نجيبي است»
نژاد احمدينژاد از چيست؟
او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست
با توله طلحههاي انقلاب
و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو ميبندد
اما به هيچ كس فحش نميدهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را ميشنود
بياختيار اشك ميريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در ميآورد
و يتيمان شهدا را در آغوش ميگيرد
دلش ميخواهد
از علقمه فرات
براي همه سالهاي قانا
مشك آبي ببرد
بيآن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هقهق رقيهاي را ميشنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه ميكند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكستهاش باشد
ناله زينبي را ميشنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمهاي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف ميزند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهرهاش تكيده است
سيه چرده است و هيچگاه از پلهكان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت ميخواند
پيشاني بر تربت شهيدان ميگذارد
و خون شهدا را كهنه نميداند
و از تهمت خرافه پرستي نميهراسد
من او را در نهجالبلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحشها را نميدهد
جوشن صغير ميخواند
او سر به زير است
او سر بلند است

اماما از فراغت جان ما سوخت
ز سوز درد و داغت جان ما سوخت
اماما گل برايت ناله سر داد
براي حرفهايت ناله سر داد
شقايق سر به ديوار زمين زد
ستاره چنگ بر عرش برين زد
ز هر سو نالهاي برخاست از دل
و هر عاشق سراپا غرق در گل
خدايا اين چه غوغايي است اينجا
كه گويد با شما درد دل ما
اماما رفتنت آتش به جان زد
نه تنها جان كه بر روح جهان زد
فراغت را تحمل كي توان كرد
فلك با ما چرا اين امتحان كرد
دل ما را شكسته داغ هجرت
وجودم را گسسته داغ هجرت
اماما حرمت ايران تو بودي
تمام روح اين سامان تو بودي
ز چشمم سيل اشك سرخ جاري است
دلم سرشار از ابر بهاري است
وجود ما بدون تو چه تلخ است
و شادي بي تو از دل رخت بر بست
كجا رفت آن صداي گرم و ساده؟
مگر نبض زمين باز ايستاده؟
نگاهت روح يك دريا شهامت
كلامت بارش باران رحمت
تو را عشق و شهامت ميشناسد
تو را روح شهادت ميشناسد
اماما از تو گفتن كار من نيست
كه شأن تو ز جنس هر سخن نيست
ستادهاى انتخاباتى اصلاح طلبان اين روزها «موج آفرينى»، «تهييج» و «القا» را در دستور كار خود قرار داده اند. اين شيوه تبليغاتى- انتخاباتى كه برپايه جلب و جذب آرا پايه ريزى شده، درصدد است كه با تزريق هيجانات پرحجم، متوالى و پرفشار، جامعه راى دهندگان را به يك «باور» و« تصميم» رهنمون سازد. مرورى بر جنس فعاليت هاى ميدانى اين جريان، شكل گيرى سناريويى را روايت مى كند كه اختلالات تحليلى مخاطب را هدف گرفته است.
محورهاى اين سناريو به اختصار عبارتند از:
۱- اصلاح طلبان مى كوشند تا با خلق يك فضا، زمين بازى را براى مخاطب انتخاب كنند. بر اساس اين الگو كوشش مى شود كه با نمادسازى هايى همچون شال، دستبند و روسرى سبز، به راه افتادن يك «جنبش»، يك «حركت» و يك «اعتراض» درمعرض ديد عموم قرارگيرد.
۲- نكته قابل توجه ديگر در اين سناريو، تلاش براى در«دسترس قرارگرفتن» و« قابل وضوح بودن» اين جريان و نمادهاست. حضور حاملان و عاملان اين نمادها در نقاط مختلف شهر، خودروهاى مزين و مسلح به پرچم هاى سبز، همنشين و قرين با چاپ و توزيع فراوان اقلام تبليغاتى شامل پوستر، بنر و تراكت، در راستاى در معرض ديد بودن و باورپذيرى يك جريان عمومى
۳- شگرد ديگر، حضور در فضاى مجازى اعم از سايت ها و وبلاگ ها و نيز برقرارى ارتباطات بينابينى از طريق پيامك براى شبكه سازى است. به اين چارچوب، ارتباطات فردى و چهره به چهره را نيز بايد اضافه كرد.
۴- اين جريان همچنين مى كوشد تا باطرح مباحثى همچون افزايش راى خيره كننده كانديداى خود:
الف- فضاى روانى براى برترى خود را القا كند.
ب- تضعيف روحيه حاميان رقيب را كليد بزند.
۵- موضوع ديگرى كه در اين زمينه با اندكى رصد قابل ارزيابى است، طرح مباحث ساختار شكنانه براى ايجاد فضاى دو قطبى است. بى ترديد شكل گيرى اين فضا، زمينه مناسبى را براى بهره گيرى از تكنيك «مظلوم نمايى» فراهم مى سازد.
۶- طرح امكان تقلب در آرا و خدشه در سلامت انتخابات نيز يكى ديگر از اهداف جريان مزبور است. آنها مى خواهند در صورت شكست در انتخابات، فرد منتخب را با شبهات متعددى مواجه ساخته و شرايط عصيانگرى را براى خود شكل دهند.
با توجه به موارد ذكر شده مى توان گفت مجموع فعاليت تبليغاتى- انتخاباتى اين جريان در محورهاى ذيل محصور مى شود:
- شكل دهى به برداشت هاى مخاطبان از طريق كلام و تصوير.
- دستكارى در ادراكات به صورت مواجهه فرد با مسائل جديد كه بتواند نگرش ها و باورهاى او را تحت تاثير قرار دهد.
- هدايت رفتارهاى خاص براى رسيدن به اهدف از پيش تعيين شده.
در اين ميان اما چند موضوع موفقيت اين سناريو را با چالش هايى جدى مواجه ساخته است. اين چالش ها عبارتند از:
الف- جريان اصلاحات مى كوشد تا ساختار اجتماعى سنتى جامعه را به فضاى اتوپياى غربى خود بخيه بزند، به اميد زمانى كه اين دو با هم جوش خورده و از يك جنس بشوند كه البته چنين چيزى حاصل نشدنى است.
بى شك اگر جزاين بود، اين محصول سال ۸۴ بارمى داد.
ب- موج مورد ادعاى جريان دوم خرداد، شرايط افت را تجربه مى كند چرا كه پيدايى «آگاهى»، « فوريت بيشتر» براى اقدام، «انتخاب» و نيز « قضاوت» عامه كه از شرايط تاثيرپذيرى افكارعمومى است علايمى
ج- افكار عمومى هنوز در گيرودار دريافت يك پاسخ به سر مى برد. منابع مالى جريان اصلاحات هنوز مبهم است. آنان از كمك هاى مردمى سخن به ميان مى آورند اما:
۱) اين اقلام تبليغاتى ميلياردى آيا واقعاً ازسوى مردم ساپورت شده است.
۲) اگر اين كمك هاى ميلياردى مردمى باشد آن گاه ادعاى كانديداى آنها نادرست خواهد بود كه مشكلات اقتصادى مردم را به زانو درآورده است. مردمى كه به باور آنها درشرايط بحران اقتصادى به سر مى برند چگونه است كه براى تبليغات ميلياردى به نفع يك كانديدا خم به ابرو نمى آورند. البته شايد منظور از مردم، اسپانسرهايى است كه از جيب مردم هزينه مى كنند!
د- جريان مزبور سعى دارد به نام گفتمان، مخاطبان را اسير گفته هاى خود كند. در باور آنها جامعه راى دهنده نمى انديشد، نمى گويد، نمى بيند، قضاوت نمى كند و حكم نمى راند مگر با انديشه و زبان و چشم و حكم حاملان گفتمان كانديداى آنان.
اين اما همه ماجرا نيست. قسمت عمده عمليات روانى ق€… ذهنى جبهه اصلاحات حول و محور آرايى است كه آنها از انباشت آن در سبد خود سخن به ميان مى آورند. تاكيد اين جريان مبنى بر پيروزى در دور اول انتخابات ازيك «خط كشى» انحرافى پرده بر مى دارد كه جاى بحث كاملاً دقيقى دارد. برپايه آمار رسمى اى كه اعلام شده ۴۶ ميليون و ۲۰۰ هزارنفر در اين دوره از انتخابات واجد شرايط راى هستند كه آناليز جامعه راى دهندگان آن عبارت خواهند بود از:
- جامعه روستايى ۱۵ ميليون و ۳۰۰ هزارنفر معادل ۳۳درصد از واجدين شرايط
- شهرهاى كوچك ۱۹ ميليون و ۶۰۰ هزارنفر معادل ۲/۴۲درصد
- شهرهاى بزرگ ۱۱ميليون و ۲۶۰ هزارنفر معادل ۲۴ درصد
حال اگر ميزان مشاركت در دهمين دوره انتخابات رياست جمهورى ۶۰ درصد لحاظ شود، شركت ۲۷ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر در انتخابات ثبت خواهد شد كه جامعه روستايى با ۹ ميليون راى، شهرهاى كوچك با ۱۱ميليون و ۸۰۰ هزارنفر و شهرهاى بزرگ با ۶ ميليون و ۷۰۰ هزارنفر در انتخابات شركت خواهند كرد.
با توجه به آمار ارائه شده عملاً مى توان گفت كه:
- درشهرهاى بزرگ با توجه به راى سنتى اصولگرايان كه كف حداقلى آن ۳۰ درصد است با احتساب رويش ها مى توان سبد راى حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصدى را براى كانديداى اصولگرا متصور شد.
- درشهرهاى كوچك و روستا ها نيز با توجه به اذعان گروه هاى دوم خردادى مبنى بر فعاليت هاى دولت نهم در اين بخش ها مى توان حداقل آرايى بين ۵۰ تا ۷۰ درصد را براى كانديداى اصولگرا انتظار كشيد.
بر اين اساس مى توان تاكيد
اين شگرد، در انتخابات سال ۸۸ نيز دقيقاً در حال اجراست اما حقيقت امر اين است تبليغات حجيم و ابهام آفرين و جنجال هاى تبليغاتى به هيچ وجه نمى تواند تصوير درستى از افكار عمومى به دست
«ميزان راى ملت است»، نه تبليغات گسترده ستادها. هركانديدايى كه بتواند فراتر از تبليغات آراى اكثريت ملت را به خود اختصاص دهد، برگزيده نهايى آزمون ملى ۲۲ خرداد است و تا قبل از آن، ابهام آفرينى درباره نتيجه آرا چيزى جز عمليات روانى نيست.


نخست وزیر دوران جنگ جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
سلام علیکم!
تاریخ بر صفحات ورق خورده ی خود از عملکرد دولت 8 ساله جنگ تحمیلی خاطرات خوشی به یاد دارد دولتی با رای 95 درصدی ریاست جمهوری آن و نخست وزیری جنابعالی! دولتی که امام خمینی (ره) در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آن توصیه نمودند
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
اما صفحات تاریخ ، 20 سال است که با سکوت میرحسین موسوی از یاد او خالی است!
20 سالی که خالی از احساس خطرهای میرحسین ها نبود!
دوران سازندگی که با سیاست های تعدیل اقتصادی خود تورم 49 درصدی را به گونه ای رقم زد که مستضعفین در زیر چرخ های اقتصاد له می شدند و مسئولین دولتی از ضرورت له شدن عده ای در زیر چرخ اقتصاد سخن می گفتند! آن زمان تاریخ از میرحسین یادگار زیادی به یاد ندارد! حتی در پاسخ به نیاز عده ای جهت حضور وی در ریاست جمهوری هم پاسخ مناسب و حسب تکلیفی را به یاد ندارد!
روزها گذشت و مبانی دیگری عرض اندام نمود و تاریخ ، 8 ساله دولت اصلاحات را به وضوح بر صفحات خود درج نمود؛ تاریخ سخنان آغاجری ها، حجاریان ها، عطریانفرها،اکبر گنجی ها و. . . را فراموش نمی کند آنچنان که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند و از وی تنها جمله " میزان رای ملت است " را به یادگار باقی بگذارند آیا آنروز، نخست وزیر جنگ را در جنگ میان دو گفتمانی که امام سالها پیش(سال62) به نام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی حوزه بندی نموده بود احساس خطری نبود؟ و امروز همان سازمان مجاهدینی که از کلام "دین افیون ملت ها و دولت هاست" آغاجری حمایت نموده بود از میرحسین حمایت می نماید و میرحسین را هیچ واکنشی در قبال آن نیست؟
آن زمان که حزب مشارکت اسلامی پیشنهاد "نوشیدن جام زهر" را به رهبر انقلاب نمود و آنروزی که برنامه "عبور از ولایت فقیه" طرح ریزی می شدو یا آنروزی که فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" در کنفرانس برلین طنین انداز شد و شعار" توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" خیابان های آزادی و انقلاب تهران را پر نموده بود آیا احساس خطری ننمودید؟ اصلا جناب آقای مهندس میرحسین موسوی 18 تیر کجا بودید؟ آیا به جز پرسه زدن در میان تابلوهای تصاویر گالری های خود دفاع از گفتمان امام و انقلابی که امروز از آن دم می زنید را تکلیف خود نمی دانستید؟
سال هزار و سیصد و هفتاد و شیشه بود مرد عزیز چـفــیه به دوش اشــک پیشه بود
اندر گــذار گــذرهای هشت سـال زخم خـون بر وجــود خسته ی مولا ، همیشه بود
و زمان می گذشت و تاریخ از میرحسین موسوی جز سکوت چیزی به یاد نداشت ، تا آنکه شرکت در انتخابات 84 به وی پیشنهاد شد برای آنکه به گفته محمد قوچانی میرحسین بعنوان دایه ای طفل خردسال اصلاحات را مراقبت نماید تا بدان صدمه ای نرسد[1] و میرحسین موسوی حضور در انتخابات را مشروط بر محدود کردن اختیارات رهبری مبنی بر دو شرط دانست : در اختیار داشتن نیروی انتظامی و شبکه تلویزیونی
اما زمانی که با مخالفت دوستان مواجه شد در بیانیه انصراف خود اظهار داشت: "هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگيهايي يافتم كه نافي مصالح جمهوري اسلامي و ناقض نيتهاي پاك دعوت كنندگان از اينجانب است."
سال هــزار و سیصد و هشتاد و چـــاره شد مردی دگر چو کاوه از پس تکلیف چهره شد
بگذشت زمان و خطرها ساکت به خواب رفت بر قلب خسـته ی مـــولا امــیـد چیره شد
و امروز میرحسین موسوی دلیل حضور خود در انتخابات را اینگونه بیان می دارد
"برای کشور احساس خطر می کنم!"
آقای موسوی! شما که در دوران سازندگی و اصلاحات اعلام احساس خطر ننموده بودید چگونه است که این بار بدون هیچ شرطی پای به عرصه انتخابات گذارده اید؟
شما که دوران آقای خاتمی را دوران افتخار معرفی کرده اید، چگونه بود که پس از آن دوران کاندیداتوری خود را منوط به افزایش قدرت ریاست جمهوری نمودید اما هم اکنون شرطی را ابراز ننموده اید؟ حال آنکه بنا بر بیانیه انصراف خودتان در 84 صحنه را "در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی ها" یافته بودید

آیا غیر از اینست که اکنون مشکلات و پیچیدگی های در هم تنیده آن دورانی که برای اصلاحش نیاز به قدرت های ویژه ای چون دوران مصدق داشتید، به همت رئیس جمهور خادم ملت جناب آقای محمود احمدی نژاد به شرایطی تبدیل گردیده است که حمل بار آن را راحت تر از آن دوران و بدون نیاز به قدرت های ویژه دیده اید؟
آیا توصیه امام به دولتی که شما نخست وزیر آن بوده اید را از یاد برده اید؟
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
پس چگونه است که دوران 4 ساله دولت احمدی نژاد را که براستی دوران خدمت به مستضعفینی است که در زیر چرخ های اقتصاد دوران سازندگی له می شدند و دردوران اصلاحات در تلاقی "ایسم" های در جستجوی سکولاریسم خود را از افکار و گفته های امام دورتر می دیدند را دوران احساس خطر می خوانید؟
سال هزار و سیصد و هشتاد هرکس است از اوکه سالها نیامده تا او که بی کس است
در این جهـــــاد میان یاران مصــطـفی از طلحـــه تا به عــلی، اینجا خوارج است
اینجا ســرود دلم یک مصرع است و بس آری هزار و سیصد و هشتاد و رهــبر است
[1] - «میرحسین را فرابخوانیم و از او بخواهیم همچنان دایه باشد. آخرین دایه، تا این طفل خردسال بر پای خود بایستد. او قرار نیست کاری بکند. باید از دور مراقب باشد تا صدمه ای به این نورسیده نرسد. دولت [حاکمیت]، اگر به جامعه مدنی یاری نمی رساند به آن آسیب نرساند...»روزنامه شرق 7/5/83

حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ... او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ... ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ... غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...
بدون برداشت : ( به بهانه روز تولدم .... )
امروز روز غريبي است براي من ....
29 فرودين ماه كه مي رسد هميشه با اضطراب در آيينه خيره خيره به نظاره مي نشينم ...
تازگي ها آيينه ها هم با من غريبگي مي كنند . انگار همه جا به روي آيينه ها گرد پيري پاشيده اند ....
در افسانه هايي كه از " ابرمردان تاريخ " نوشته اند ، نقل است كه حاج ابراهيم همت به سن من بوده كه به شهادت رسيده . اي واي از دست اين چرخ بي بازگشت كه چقدر زود دير مي شود و چقدر زود ممكن ها غيرممكن ...
او در همين مدت فرصت داشت تا همت شود و شد ...
ديروز تصوير چند سال پيش خودم را در كنار دكتر مي ديدم . رفقا مي گفتند اصلا قابل مقايسه با چند سال پيش نيستي ... خيلي پير شده اي ، خيلي ...
غم چهره شان را گرفته بود ، من نيز هم . من نيز همانند آنان غمگين بودم اما نه مثل آنان ...
وقتي مي خواستم تصويرم را نگاه كنم ، ناخودآگاه چشمانم به سمت دكتر سر مي خورد . من امروز پير شده ام اما چگونه مي توانم به پير شدن خود بيانديشم در حاليكه تصوير " پيشاني چروك و موهاي سفيد سر و صورت " اين روزهاي دكتر ، مدام در جلوي چشمانم ظاهر مي شود و جمله اي كه او مدتها پيش گفته بود كه :
" تا قبل از شهرداري حتي يك موي سر و صورتم سفيد نبود ......."
مي گويند آخرين روزها ابراهيم همت هم پيرتر از سنش شده بود . آخر او هم يك شبه بخاطر شهادت همرزمانش ، صورتش چروك شده بود و موهاي سرش سفيد ...
و ايكاش ما هم مثل بزرگانمان پير مي شديم ...
ايكاش هيچ كس همانند من خسرالدنيا و الاخره عمرش را در گناه و حسرت طي نمي كرد ....
ايكاش ما هم مي توانستيم در ثواب يك روز همدردي و دردمندي و تحمل فشارها و مصائب امثال دكترها و همت ها در راه جبهه حق ، شريك شويم ...
ايكاش كه اي مولا و مقتدايمان ، اي مهدي فاطمه ، در راه تو پير مي شديم ....
ايكاش از دفتر زندگيمان اين واژه ها را قلم مي زدي ، واژهايي كه اين روزها ذكر شب و روزمان شده ...
گناه گناه گناه ....
غفلت غفلت غفلت ....
حسرت حسرت حسرت .....
منبع:http://www.faraj14.blogfa.com/post-18.aspx